در جمع ادبی شاعران شهرستان خوی
در جمع ادبی شاعران شهرستان خوی
چند روز پیش به مناسبت سالروز میلاد امام رضا (ع) از طرف رئیس انجمن ادبی ورزقان برای شرکت در شب شعر ی که از سوی انجمن ادبی شهرستان خوی ترتیب یافته بود به این شهر دعوت شدیم. معمولا هیچ وقت دعوت برای شرکت در شب شعرها را قبول نمی کنم. البته نه به دلیل اینکه مغرور هستم و خودم را از دیگران برتر می دانم، نه بلکه به دلیل مشغله زیاد کاری است.بالاخره کار مطبوعاتی گرفتاریهای خاص خودش را دارد.به هر حال چون دعوت از طرف مهدی زارعی مسئول فعال و صمیمی شهرستان بود و چون جمعی از دوستان ادیب شهرستان هم بودند دعوت را پذیرفتم. انتظار داشتم تعداد زیادی از دوستان ادیب ورزقانی در این جمع باشند ولی با کمال تاسف وقتی به خوی رسیدیم بسیاری از این دوستان از جمله علیرضا نصیرزاده را در این جمع ندیدم.متاسف شدم که این دوستان چرا در جمع بقیه دوستان نبودند.به هر حال علیرضا کسی بود که برای تشکیل انجمن ادبی ورزقان زحمت زیادی کشیده بود. یا فردین الهیاری که از نویسندگان فعال شهرستان بود. به هر حال اتفاقی بود که افتاده بود و نمی توانستم به هر دلیلی این جمع را ترک کنم. مخصوصا که بالاخره پای آبروی ورزقان در میان بود. و صد البته که محفل، محفلی ادبی بود و شایسته نبود که در نیمه راه برگردیم.
به هر حال چند ساعتی را در سالن نشستیم و الحق که بچه های ورزقان واقعا گل کاشتند. انصافا بچه های انجمن ادبی «دانش» خوی نیز در پذیرایی از مهمانان سنگ تمام گذاشتند.
نمی دانم چرا تعصب خاصی نسبت به شهرستان ورزقان دارم. شاید دلیل اصلی آن صمیمیتی است که از بچه های ورزقان دیده ام؟ یا شایدهم دلیل دیگری داشته باشد. فردین چندی قبل به شوخی به من گفت دلیل اصلی تعصب تو به ورزقان این است که همسرت ریشه ورزقانی دارد و چون زن ذلیل هستی به همین دلیل هم از ترس زنت به اینجا تعصب نشان می دهی!! نمی دانم شاید این هم دلیل دیگری باشد بالاخره دلیلش هر چه که باشدبرایم مهم است که فضای صمیمی شهرستان از بین نرود. آن شب بعد از تمام شدن شب شعر در سالن مجتمع فرهنگی شهرستان خوی به خوابگاه هلال احمر شهرستان برگشتیم. جو صمیمی و پذیرایی گرم دوستان ادبی خوی به قدری بود که سردی هوا و سرد بودن اتاقها هم نتوانست گرمی و حرارت حاکم در آنجا را از بین ببرد.شب تا صبح همه دور هم جمع شدیم و تا خود صبح برای همدیگر شعر خواندیم. شب بسیار لذت بخشی بود. هر چند در بین شاعران خوی شاعری که به قول خودملانی تر شعر ترکی بگوید نبود و ما که اکثرا به قولی ترکی سرای بودیم کمی غریب ماندیم ولی اشعاری که توسط آنها خوانده می شد خیلی صمیمی و دلچسب بود.
به هر حال دست دوستان خوی درد نکند و همچنین دوستان ورزقانی، که شبی را در میان آنها بودیم و خوش گذشت... ولی جای خیلی ها در این بین خالی بود. امیدوارم مسائلی که هست هر چه زودتر به خوبی و خوشی حل شود و انجمن ادبی ورزقان دوباره آن صمیمیت قبلی خود را پیدا نماید. کار سختی نیست و اگر برخی از دوستان در برخی مسائل تمکین کنند و از حق خود گذشت نمایند خیلی مسائل حل می شود. یادمان نرود که در این بین تنها کسی که ضرر خواهد کرد خود ما هستیم و تنها کسانی خوشحال خواهند شد که از این صمیمیت ناراضی و ناخشنود بودند. سعی کنیم بهانه ای برای خوشحالی آنها فراهم نیاوریم...
داينا