بگين اينهمه مانع پيشرفت شهرستان ما نشوند .


داینا ـ این مطلب رو یکی از هموطنان ظاهرا هریسی برامون فرستاده اند. کاش این دوست گلایه مند هریسی جهت تنویر افکار اسم و آدرس خودشون رو می نوشتند. چون از نظر حقوقی مطالبی که بدون امضا باشند هرچند به حق هم باشند حق انتشار ندارند مگر اینکه با مسائل ملی و کشوری و امنیتی ارتباط داشته باشند که آنهم به تشخیص برخي مراجع منتشر می شوند.به هر حال چون این مطلب حاوی هیچگونه توهین و یا هتک حرمتی نبود منتشر گردید. ضمن احترام به نظر این دوست عزیز عرض می کنم که : نظرشخص بنده اینه که بهتره مدیران هر شهر و شهرستانی از اشخاص بومی آن منطقه باشند ولی بهتر بوداین دوست عزیز اسم خودشان را می نوشتند:


سلام آقاي ...

اين مطلاب را به آقاي خضوعي اهر فرستادم.
"سلام عزيزان اهري
آقاي خضوعي در صورت امكان لطفا اين مطلب را در ستون پژواك گويامنتشر نماييدچون سايتتون باز نشد.
من مونده ام كجاي قانون اومده نماينده مي تواند  فرماندار معاون فرماندار و بخشدار و مديران و معاونان ادارات را عزل و نصب نمايد؟
من يك هريسي هستم و نزديك 40 سال سن دارم از وقتي خودمو ديارمو ميشناسم هريس تابحال فرمانداري به درايت و جسارت و مديريتي آقاي داريوش مرادي (فرماندار فعلي) نديده ،ايشان واقعا ثابت كرده دلسوزانه داره كارميكنه .خداشاهده ايامي را يادمه تو همين زلزله اخير شبانه روز بيداربوده ،وضع ظاهريش به حدي ميرسيد كه انگار هركي نميشناختش فكرميكرد از گروه امدادنجات هستندكه درحال  زيرورو كردن آوار بوده.
مردي كه از شاهين دژ آذربايجانغربي اومده و خالصانه داره كارميكنه. اگر از 20 نفر هريسي بپرسين مسلما 18 نفرشان از فرماندار تمجيد مي كنند.
حالا اين شخص(فرماندار) حق نداره معاونشو خودش انتخاب كنه؟چرا نماينده محترم (آقاي فلاح) كه همشهري شما هم هست سنگ اندازي و سياه نمايي ميكند؟
چراباعث اختلاف بين خود و فرماندار شده؟
مادوست داريم فرماندار و نماينده رفيق هم باشندوبراي ارتقاي شهرمان همكاري كنند.
الحق و الانصاف معاوني كه آقاي مرادي واسه خودش انتخاب كرده (آقاي ابراهيمي) هم انسان دلسوز و باسواد و قويي هستند و برازنده همين فرماندار هستند.ايشان هم بنظر اكثريت مردم هريس فردي جسور بامديريت قوي و فعال و ساعي هستند.همشهريان اهري ما قبلا هم چندين معاون فرماندار ديده ايم ولي خدارو شاهد ميگيرم آقاي ابراهيمي از هركسي اصلح است و از كارشناسان مطرح استانداري بوده اند و با چندين فرماندار و مديركل همكاري كرده اند و كارنامه درخشاني دارند.
همشهريان و هموطنان اهري شمارابخدا به آقاي فلاح بگين اينهمه مانع پيشرفت شهرستان ما نشوند و سنگ اندازي نكنند.
                                                 

                                                                              متشكرم"

موسیقی برای کار کودک و عروسکی از واجبات است.

خاطره جالبی از مرضیه برومند کارگردان سریال مدرسه موشها

موسیقی برای کار کودک و عروسکی از واجبات است.


مرضیه برومند خاطراتی از دوران ساخت «شهر موشها1» نقل می کند،از روز های تلخ و شیرین ساخت سریالی که برای بینندگان این سریال فقط شیرینی هایش به خاطر مانده است.


مجله مهر- پس از موفقیت سری اول «مدرسه‌ موشها»، تلویزیون از من خواست به تولید مجموعه ادامه بدهم، من هم با خوشحالی پذیرفتم. من بازیگر قراردادیِ گروه تئاتر «امروز» وابسته به واحد نمایش تلویزیون بودم و ماهی دو هزار تومان حقوق می‌گرفتم که نسبت به زمان خودش هم حقوق ناچیزی بود. با این همه راضی بودم وخودم را بابت ساخت «مدرسه موشها» مستحق دریافت هیچ‌گونه وجه اضافه، نمی‌دانستم.

تهیه‌کننده‌ی محترمه‌ سریال هم از خدا خواسته نه‌تنها هیچ پولی به من نمی‌داد، بلکه همه‌ی کارهای مربوط به تولید سریال را هم به گردن من بیچاره انداخته بود. خودم نگارش متن‌ها را پی‌گیری می‌کردم، بازنویسی می‌کردم، گاهی حتی می‌نوشتم. عروسک‌ها را می‌ساختم، تعمیر می‌کردم، می‌شستم. برای ضبط صدا، وقت استودیو می‌گرفتم. وقت بچه‌ها را با هم هماهنگ می‌کردم، از جیب خودم، هزینه‌ی پذیرایی و رفت و آمد را پرداخت می‌کردم. تهیه‌کننده‌ی محترمه و دستیارش که از قضا شوهرش هم بود، تنها پس از گرفتن فاکتورها آن هم با تاخیر چند ماهه، با من تسویه حساب می‌کردند.


همه‌ی اینها را با جان و دل می‌پذیرفتم اما سروکله زدن با مسئولین تلویزیون بسیار طاقت‌فرسا بود. آنها دائما متن‌ها را می‌خواندند و سعی می‌کردند به زور نکات غیراخلاقی و غیرآموزشی از درون متن‌ها کشف کنند. به هر حرکت بامزه‌ی موش‌ها، ایراد می‌گرفتند. از نظر آنها اطلاق صفاتی مثل«دم‌دراز» و «گوش‌دراز» یا «کپل» به بچه موش‌ها، کاری نادرست و ِغیراخلاقی بود. بچه‌ها نباید خوراکی‌ها را از دست یکدیگر قاپ می‌زدند، نباید توی کلاس شلوغ می‌کردند، چون از نظر آنها بدآموزی داشت! هنگام ضبط برنامه هم پشت صحنه داستانی بود. دائما یکی پشت پاراوان ایستاده بود و یواشکی سرک می‌کشید که مبادا عروسک‌گردان‌ها موقع تمرین یا ضبط، بدن‌هایشان خدایی نکرده با هم تماس پیدا کند.


طی دو سال‌ونیم، ۱۰۴ قسمت «مدرسه موشها» ساخته شد و شخصیت‌های دیگری به شخصیت‌های قبلی اضافه شدند. وحید نیک‌خواه در همان اوایل کار، از شبکه‌ی یک به شبکه‌ی دو رفت و مشکلات ما دو چندان شد. به سختی به تلویزیون قبولاندیم موسیقی برای کار کودک و عروسکی از واجبات است. موسیقی به کار اضافه شد. تیتراژ جدید ساخته شد. «مدرسه موشها» روز به روز بیشتر گل می‌کرد و در دل مردم جا باز می‌کرد. حالا دیگر هر روز جمعه همه‌ی خانواده بعد از صرف ناهار منتظر پخش «مدرسه موشها» بودند.

موفقیت «مدرسه موشها» باعث شد بسیاری از تولیدکنندگان با من تماس بگیرند و پیشنهاد همکاری بدهند. چند تولیدکننده، عکس‌های موش‌ها را می‌خواستند و حاضر بودند مبالغ قابل توجهی در ازای آنها بپردازند اما من زیر بار نمی‌رفتم زیرا معتقد بودم با کالای فرهنگی نباید کاسبی کرد (البته اشتباه می کردم!). عکاس «مدرسه موشها» دوست قدیمی من، محمد فرنود بود، همان عکاس معروف جبهه و جنگ که بدون چشم‌داشتی، با ما همکاری می‌کرد. بنابر این نگاتیو‌ها، فقط در اختیار خودمان بود و ما از آنها با چنگ و دندان مواظبت می‌کردیم. علی‌رغم همه‌ی این سرسختی‌ها بازار پر شد از عکس‌برگردان و کارت و کتاب و دفترچه با تصاویر نقاشی شده‌ی موش‌ها روی‌شان. که البته من هیچ‌گونه منافعی در آن نداشتم.


سریال «مدرسه ‌موشها» کارگردان تلویزیونی داشت و عوامل فنی آن دائمی نبودند و به شکل آفیش روزانه سر ضبط می‌آمدند. برای اغلبشان مهم نبود چه چیزی و با چه کیفیتی ضبط می‌شود. آنها فقط منتظر بودند ساعت ۱۱ شود و ساعت کارشان به پایان برسد. یکی از روزها، در آخرین روز و آخرین ساعت ضبط، قرار بود یکی از مهم‌ترین قسمت‌ها را که موزیکال هم بود، بگیریم. وقت کم بود و من دلهره داشتم، ضبط آن سکانس شروع شد. همه چیز به خوبی پیش می‌رفت که ناگهان کیف حصیری عروسک از دستش افتاد و عروسک‌گردان نتوانست آن را بردارد.

من صبر کردم صحنه به پایان برسد که لااقل آن صحنه، تمرین شده باشد هنوز تا ساعت ۱۱ وقت داشتیم و می‌توانستیم ضبط را تکرار کنیم اما پس از پایان ضبط تا آمدم به خودم بجنبم، خانم کارگردان تلویزیونی میز را خاموش کرد و خسته نباشید گفت. به او گفتم ضبط تمام نشده و می‌خواهم صحنه را تکرار کنم اما خانم کارگردان تلویزیونی کیفش را متفرعنانه روی دوشش انداخت و گفت «ضبط تمام است!» و از نظر او مشکلی وجود ندارد! خانم و آقای تهیه‌کننده هم که مثل همیشه رفته بودند. عوامل استودیو هم مثل همیشه بدون اعتنا به ما چراغ‌ها را خاموش کردند و رفتند تا از سرویس جا نمانند. ما هم مثل شب‌های گذشته کورمال کورمال عروسک‌ها و وسایلمان را جمع کردیم. آن شب تمام راه با چمدان عروسک‌ها در دستم، اشک ریختم. یک کوه غم و غصه روی دلم سنگینی می‌کرد. خستگی به تنم مانده بود. رییس گروه کودک وقت را نمی‌شناختم فقط شنیده بودم با اسلحه سرکار می‌آید. صبح اول وقت زنگ زدم گروه کودک، خوشبختانه به آقای رییس وصل شدم، تا آمدم حرف بزنم بعضم ترکید، با گریه ماجرا را شرح دادم و گفتم «حلالتان نمی کنم اگر نگذارید دوباره صحنه‌ی خراب شده را تکرار کنم» استودیو در اختیار گروه دیگری بود.

دکور ما را جمع کرده بودند و دکور دیگری برپا شده بود آقای رییس گروه کودک که فکر کنم اسمش یزدان‌پرست بود ـ واقعا دمش گرم خیلی لوطی بود! ـ از من خواست با گروه به تلویزیون بیایم. وقتی به استودیوی ۱۱ رسیدم دیدم آقای دستیار تهیه و خانمش مثل مار زخم خورده در حال علم کردن دکور مدرسه موشها هستند. تا چشمشان به من افتاد، هر دو به من پریدند و هرچه دلشان خواست نثار من کردند. چهره‌ی آقای دستیار تهیه را هیچ وقت فراموش نمی‌کنم که به تندی و با لحن تمسخرآمیز به من گفت: «خانم اینجا تلویزیون است تو برو فیلم بساز!» من هم گفتم: «باشد! می‌روم می‌سازم!» و ساختم.

 

در ایام نزدیک به سالگرد زمین لرزه تلخ آذربایجان: زلزله زدگان ارسباران در چه وضعیتی به سر می برند؟!

دایـنـــــــا:درج این مطلب به معنای تایید آن نیست. بنده خودم به دلایل شغلی در بسیاری از این روستاهاو در کنار بسیاری از هموطنان مان بوده ام ولی وضعیت روستاییان عزیز  آنگونه که در این مطلب آمده، نبوده و نیست.در حالی که  در بسیاری از شهر ها مانند اهر و هریس و ورزقان و روستاهای اطراف  هنوز کار بازسازی به اتمام نرسیده، اگر قرار باشدبنا به گفته مسئولان امر روز 21 مردادماه امسال روز پایان بازسازی مناطق زلزله زده باشد واقعا جای تعجب خواهد بود ...

در ایام نزدیک به سالگرد زمین لرزه تلخ آذربایجان:
زلزله زدگان ارسباران در چه وضعیتی به سر می برند؟!


حدود ۱۱ ماه قبل بود... خبر زلزله ی ارسباران همه را شوکه کرد... تلفات و خسارات زیادی به شهرستان های اهر، هریس و ورزقان وارد شد... داغ کشته شدگان مردم ایران را در سوگ فرو برد...
کمک های مردمی از سرتاسر کشور به مناطق زلزله زده سرازیر شد..... مردم و مسئولان برای کمک به زلزله زدگان بسیج شدند... دولت برای بازسازی خانه های آسیب دیده دست به کار شد و شبانه روز برای بازسازی و نوسازی این خانه ها کار کرد... در فاصله ی یک ماه مانده به یک سالگی آن فاجعه، ایسنا برای بازدید از مناطق زلزله زده به روستاهای اطراف ورزقان رفته است:
به هر روستا که رسیدیم نمایی از خانه های جدید بازسازی شده را می دیدیم. خانه هایی که اینک چهره ی فرسوده ی روستاها را دگرگون کرده اند و چهره ای زیبا به روستاها داده اند. خانه هایی یک شکل که روستا را بیشتر به یک شهرک شبیه کرده است. اظهارنظرهای اهالی روستا درباره ی خدمات دولت متفاوت بود؛ اما چیزی که در صحبت های آن ها مشترک بود، گله مندی از ناقص بودن خانه ها بود. نکته ی مشترک دیگر بیشتر صحبت ها ابراز رضایت از وضعیت برق بود.

* روستای سرخه گاو: اولین فردی که در این روستا دیدیم، خانم سلطنت امیدی بود که در خانه ی جدید خود زندگی می کرد. وی درباره ی شرایط خود چنین گفت: پس از زلزله، دولت خیلی به ما کمک کرد و اگر دولت نبود، ما نمی توانستیم زنده بمانیم. این خانه را دولت برای ما ساخته است؛ اما هزینه های دیگر آن را خودمان تأمین کرده ایم.
زن میانسال دیگری در روستای سرخه گاو زندگی می کرد و از وضعیت دام های خود گله داشت و از نبود فضا برای نگهداری دام های خود می گفت.
وی درباره ی خانه ی ساخته شده ی خود چنین می گفت: چند روز پیش بود که دو مار از خانه ی ما بیرون آمد و مجبور شدیم با هزینه ی خود در این خانه ها کاشی کاری کنیم تا دیگر شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم. دولت برای ساختن این منازل از ما سفته گرفته است و باید در سال یک میلیون به آن ها بازپرداخت کنیم.
* روستای چای کندی: دومین روستایی که برای بازدید رفتیم، چای کندی بود که اهالی این روستا نیز مشغول کار کردن بودند.
مردی از اهالی روستا را پیدا کردیم و با او همکلام شدیم. اسمش خداوردی دهقانی بود و از زلزله چنین توصیف می کرد: قبل از وقوع زلزله دامداری می کردیم و همه ی ما زندگی خوبی داشتیم. اما همه چیز با این زلزله به هم ریخت.
وی افزود: بنیاد مسکن برای ساخت طویله وام پنج میلیونی به ما می دهد که قسط اول آن را پرداخت کرده است؛ ولی قسط دوم آن را هنوز واریز نکرده اند. از همگی ما سفته گرفته اند و ما را به صورت زنجیره ای ضامن یکدیگر کرده اند.

* روستای زنق آباد:
سلمان اسماعیلی، ساکن روستای زنق آباد، مشغول کار کردن در اطراف خانه ی خود بود. خانه ای نیمه ساخته که به تنهایی برای تکمیل آن کار می کرد و عرق می ریخت. او که دختر سه ماهه ی خود را در جریان زلزله از دست داده بود از وضعیت موجود گله می کرد و می گفت: خانه ی من کامل درست نشده است و فعلاً در کانکس زندگی می کنم و اگر پول داشته باشم خانه ی خود را تکمیل می کنم. آن اهالی روستا که ساکن شهر بودند، هنگام زلزله به روستا برگشتند و از تسهیلات دولت استفاده کرده و برای خود خانه ساخته اند. من نیز چون درگیر کارهای درمانی همسرم بودم، نتوانستم پیگیر کارهای مربوط به خانه ام شوم و الآن در خانه ی پدرم زندگی می کنم.
کمی که از این مرد فاصله گرفتیم، پیرزنی تا ما را دید به کنارمان آمد و گفت: اکثر خانه ها در این روستا ساخته شده اند؛ اما در این خانه ها حمام و دستشویی وجود ندارد و برای استحمام به ورزقان می روم.
این زن کهنسال اما در ادامه خاطرنشان کرد: دولت در این مدت کمک زیادی به ما کرده است و از دید کلی، دولت به ما می رسد و از آن ها تشکر می کنیم. برای برق نیز تا به این لحظه از ما پول نگرفته اند؛ اما فکر می کنم از این پس خواهند گرفت.

* روستای زغن آباد:
مقصد بعدی ما روستای زغن آباد بود. اولین کلنگ بازسازی در مناطق زلزله زده، پس از هشت روز توسط وزیر مسکن و شهرسازی در روستای زغن آباد زده شد. این روستا جزو روستاهایی بود که زلزله تلفات و خسارات زیادی در این منطقه به جای گذاشته بود و ۲۱ کشته در این روستا وجود داشت. وارد این روستا که شدیم کارگرانی را دیدیم که مشغول اجرای طرح هادی بودند. طرح هادی که اجرای آن در روستاهای زلزله زده آغاز شده است، طرحی برای ترمیم و بازسازی راه های سطح روستا می باشد که در این روستا در حال اجرا می باشد.
وارد مغازه ای شدیم تا گلویی تازه کنیم. کامپیوتر موجود در مغازه تعجب همه ی ما را برانگیخت! مغازه ای تنگ و تاریک با چند قلم کیک و بیسکویت و آب و نوشابه!
زن مغازه دار از کمک بنیاد مسکن تشکر می کرد و می گفت: در آن وضعی که بعد از زلزله به وجود آمده بود، بنیاد مسکن کمک بسیاری را به زلزله زدگان کرد و از همه ی آن ها تشکر می کنم. اما جلوتر که رفتیم مردی از اهالی ده جلوی ما را گرفت و با عصبانیت سفره ی دلش را به ما باز کرد و گفت: برای بازسازی خانه هایمان، ۲۱ میلیون سفته امضا کرده ایم؛ اما اصلاً از خانه هایمان رضایت نداریم. گچی که برای خانه ی ما کشیده بودند، ریخت و بازسازی آن را قبول نکردند و مجبور شدم خودم با هزینه های خودم تعمیر کنم.
وی افزود: سه روز است که مشکل آب داریم و در این سه روز نتوانسته ایم آب پیدا کنیم. وضعیت برق روستا نیز خوب است؛ اما قسمتی از روستا برق ندارد.

* روستای میرزاعلی کندی:
در ادامه ی مسیرمان به روستای میرزاعلی کندی رسیدیم. این روستا نسبت به دیگر روستا ها از وضع بهتری برخوردار بود و اکثر خانه ها در این روستا به اهالی تحویل داده شده بود و جزو اولین ده هایی بود که ساخت آن تقریباً به اتمام رسیده بود.

* روستای هیبت بگلو:
در کنار روستای میرزاعلی کندی، روستای هیبت بگلو واقع شده بود که خیّرین شیرین عسل در ساخت خانه ها کمک کرده اند. این روستا نیز از وضع خوبی برخوردار بود و خانه های تکمیل شده ای را می دیدیم که اهالی روستا از بنیاد مسکن و کمک های این اداره تشکر می کردند. 


مدیر کل بنیاد مسکن آذربایجان‌شرقی از احداث و تکمیل ۱۶ هزار و ۵۰۰ واحد مسکونی در مناطق زلزله‌زده‌ی این استان از ابتدای آغاز روند بازسازی این مناطق تاکنون خبر داد. «قربان محمدی» در گفت‌وگو با ایسنا، گفت: در ابتدای آغاز روند بازسازی، تصمیم بر احداث ۳۴۰۰ واحد مسکونی گرفته شده بود اما با توجه به این‌که عمده‌ی منازل، کهنه و احتمال خطر وجود داشت برای جلوگیری از آسیب‌های بعدی همه را صد درصد تخریبی در نظر گرفتیم. وی ادامه داد: برای عمران و آبادانی تصمیم بر ساخت ۲۰ هزار واحد گرفته شد که خوشبختانه هیئت دولت هم آن را تصویب کرد. 



مدیر کل بنیاد مسکن آذربایجان‌شرقی با بیان این‌که در ابتدا رسیدگی به منازلی با آسیب‌دیدگی بیش از ۶۰ درصد آغاز شد، ادامه داد: آسیب حدود ۳۴۰۰ واحد بیش از ۶۰ درصد بود که در دو ماهه‌ی نخست بازسازی بیش از ۳۰۰۰ واحد تکمیل شد.
محمدی با اشاره به مشکلات روند بازسازی در مناطق زلزله‌زده‌ی ارسباران یادآور شد: سال پیش ۱۰ هزار و۵۰۰ واحد را گچ خاک کرده و تحویل دادیم و البته ۱۰ هزار و ۵۰۰ کانکس در اختیار مردم قرار دادیم تا اگر نتوانستند در ساختمان‌ها سکونت یابند از این کانکس‌ها استفاده کنند. وی گفت: ۲۱ هزار اسکان موقت و واحد مسکونی و ۱۲ هزار واحد دامی موقت چه به صورت ۱۸ متری و یا ۲۴ متری در اختیار مردم قرار دادیم. مدیر کل بنیاد مسکن آذربایجان‌شرقی با تاکید بر این‌که پس از تعطیلات عید نوروز تصمیم گرفته شد ستادهای بازسازی تا پایان تیر در منطقه باشند، افزود: ۱۸ هزار و ۸۰۶ نفر برای ساخت منزل مسکونی در بانک عقد قرارداد کردند و تقاضای موثر دادند. محمدی ادامه داد: ۱۸هزار و ۵ نفر فونداسیون کرده‌اند که نشان می‌دهد حدود ۸۰۰ نفر تاکنون برای نوسازی منزل سکونت خود مراجعه نکرده‌اند که از طریق فرمانداری‌ها اخطار دادیم تا زمان معین مراجعه کنند. وی با اشاره به ۱۱ ستاد مستقر در مناطق زلزله‌زده‌ی آذربایجان گفت: سه ستاد در هریس، سه ستاد در اهر، ۴ ستاد در ورزقان و یک ستاد در شهرستان تبریز مستقر هستند. وی ادامه داد: در همه‌ی روستاهای زلزله‌زده کانکس به صورت رایگان تعلق گرفته است اما با توجه به این‌که در شهرها وضعیت متفاوت بود شورای مدیریت بحران تصمیم گرفت به شهر ورزقان، هریس و اهر کانکس تعلق نگیرد. محمدی یادآور شد: در شهر ورزقان به علت تخریب زیاد منازل مسکونی کانکس تعلق گرفت که البته مشروط به دریافت نکردن وام بلا عوض ۲ میلیون تومانی بود. مسئول ستاد معین بازسازی بنیاد مسکن آذربایجان شرقی نیز در گفتگو با ایسنا در خصوص وضعیت مردم در روزهای ابتدایی زلزله ی ارسباران گفت: در بازسازی مناطق زلزله بالای ۹۸ درصد پیشرفت فیزیکی داشته ایم. "رضا خواجه ای" ، عنوان کرد: حدود یک ساعت پس از وقوع زلزله، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در منطقه مستقر شد و عملیات کشف جسد و انتقال مجروحین به بیمارستان ها از همان ساعات اولیه ی وقوع زلزله آغاز شد.
وی افزود: بعد از گذشت ۴۸ ساعت از حادثه، ۱۵۰ اکیپ سه نفره به روستاهای خسارت دیده اعزام شدند و پس از کارشناسی دقیق، بلافاصله آواربرداری را شروع کردیم. با وجود عمق زیاد فاجعه، با همدلی که در بین ستادهای بحران کل کشور ایجاد شده بود و با کار کردن های شبانه روزی ماشین آلات که از سراسر ایران به منطقه اعزام شده بودند، توانستیم در مدت بسیار کمی عملیات آواربرداری را به پایان رسانیم. وی در رابطه با نحوه آغاز عملیات ساخت وساز بیان کرد: ۳۱۰ نفر ناظر ساخت و ساز را به روستاها اعزام کردیم و این افراد در مرحله ی اول وظیفه داشتند برای روستاییان تشکیل پرونده دهند و ما هم بر اساس این پرونده ها جذب اعتبار کردیم. خواجه ای ادامه داد: بعد از تشکیل جلسه، تقسیم کار شد و هر استان وظیفه ی ساخت و ساز در چند روستا را بر عهده گرفت و در منطقه ی اختصاص یافته به ستاد استان آذربایجان شرقی، حدود ۲۵۵۶ واحد تخریب شده بود و باید بازسازی می شدوی در رابطه با وضعیت کنونی روستاهای تحت نظر استان آذربایجان شرقی خاطرنشان کرد: حدود ۲۵۰۰ واحد بازسازی شده است و اسکلت اصلی بیش از ۹۹ درصد خانه ها درست شده است و تنها در چند روستایی که اخیرأ به مناطق تحت پوشش ستاد بحران آذربایجان شرقی اضافه شده اند، کمی از برنامه عقب افتاده ایم.
وی درباره ی اعتراض برخی از روستاییان مبنی بر مجهز نبودن منزل هایشان تأکیدکرد: طبق تعهد، ستاد بحران وظیفه دارد منزل هایی به متراژ ۶۰ متر بسازد که قابلیت سکونت در آن ها فراهم باشد و تزیینات داخلی و کارهای اضافی، بر عهده ی خود روستاییان می باشد.
مسئول ستاد معین بازسازی بنیاد مسکن آذربایجان شرقی افزود: کاشی کاری و سفید کاری منازل بر عهده خود روستاییان است و اکثر افراد مسن که توانایی کاشی کاری و فراهم کردن دیگر امکانات را ندارند، تخت پوشش بهزیستی و کمیته ی امداد هستند و خود این سازمان ها باید مشکلات آنان را برطرف کنند. علاوه بر این، ما نیز بر افراد مسن حساسیت ویژه ای داریم و سعی می کنیم کارهایشان را بهتر و سریعتر انجام دهیموی در خصوص نحوه بازپرداخت وام های تعلق گرفته به روستاییان اظهار کرد: بعد از سه سال، این وام ها اقساط بندی می شود و روستاییان موظف هستند در مدت ۱۵ سال این مبلغ را به بنیاد مسکن برگردانند.
خواجه ای درباره ی عدم ساخت سرویس های بهداشتی داخل منازل گفت: بنابه فرهنگ دیرینه ی خود روستاییان، بسیاری از آن ها علاقه مند هستند سرویس های بهداشتی در بیرون منزل ساخته شود و خود آن ها برای ساخت و ساز دستشویی اقدام می کنند.

مسئول ستاد معین بازسازی بنیاد مسکن افزود: بافت روستاها به طور کامل عوض شده است و وضعیت مسکن روستاییان بهبود یافته است و به همین دلیل، اینک شاهد مهاجرت معکوس از شهرها به روستا ها هستیم.



وی در پایان ابراز امیدواری کرد؛ ساخت و ساز و اجرای طرح هادی در روز های آتی به پایان برسد و مردم روستا به زندگی قبلی خود بازگردند.


گزارش از: فرشید رئوفی - سامان عیوضی (ایسنا)


ورزقان شهر بدون تاکسی/بیمارستانی که نام و نشان ندارد

ورزقان شهر بدون تاکسی/بیمارستانی که نام و نشان ندارد.
بیمارستان 24 تختخوابی ورزقان در چهارمین دوره سفرهای استانی ریاست جمهوری به
آذربایجان‌شرقی افتتاح شد اما تا به امروز این بیمارستان بی‌نام و نشان و راه است.

ورزقان یکی از شهرهای استان آذربایجان‌شرقی بوده که در بخش مرکزی شهرستان ورزقان واقع شده و مرکز این شهرستان محسوب می‌شود. این شهر در ۴۰ کیلومتری غرب اهر و ۷۸ کیلومتری شمال تبریز واقع شده ‌است.

به گزارش اهراب نیوز به نقل از فارس، طبق آخرین تقسیمات کشوری، شهرستان ورزقان دارای دو بخش به نام‌های مرکزی (شامل دهستان‌های ازومدل جنوبی، ازومدل شمالی، بکرآباد و سینا) و خاروانا (شامل دهستان‌های دیزمار مرکزی، جوشین و ارزیل)، دو نقطه شهری به نام‌های ورزقان و خاروانا و ۱۶۳ روستا می‌باشد.

براساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰، جمعیت شهرستان ورزقان در حدود ۴۵۷۰۸ نفر (۱.۲ درصد جمعیت استان) و جمعیت مرکز این شهرستان ۵۳۸۵ نفر برآورد شده است. جمعیت شهری این شهرستان ۶۷۵۸ نفر و جمعیت روستایی آن ۳۸۹۵۰ نفر و تعداد خانوار آن ۱۲۲۴۴ خانوار است.

بعد از زلزله ۶.۲ ریشتری ۱۳۹۱ ورزقان و وقوع بیش از ۴ هزار زمین‌لرزه و پس‌لرزه دیگر حالا کمتر کسی را در ایران و حتی در جهان می‌توان یافت نام ورزقان را نشنیده یا با آن آشنا باشد.

بیمارستان ۲۴ تختخوابی ورزقان که از سال ۱۳۸۶ احداث آن آغاز شده بود بالاخره در هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ با صرف ۳.۵ میلیارد تومان و مجهز به پنج اتاق عمل جراحی همزمان با چهارمین دوره سفرهای استانی ریاست جمهوری به استان آذربایجان‌شرقی بدست معاون حقوقی و نماینده ویژه رئیس جمهور افتتاح شد.

مسئله جالب توجه در این بیمارستان عدم وجود تابلو و سردر و نام و نشانی برای این بیمارستان است و تا به حال نه تابلو دارد و نه راه و نه نام و نشان که این امر مردم خصوصا بیماران تصادفی را در مواقع انتقال با مشکل عدیده مواجه کرده است.

این سئوال در اذهان مردم است که انتخاب یک نام و تابلو برای بیمارستان دیگر کار سختی نیست که مسئولان از آن شانه خالی می‌کنند یا در این زمینه احساس مسئولیت و آن را لازم نمی‌دانند.



ورزقان در کسب اینگونه مسائل مقام اول را در استان یا شاید در کشور داراست شهر بدون تاکسی، شهر بدون پارک و شهربازی زیبا برای کودکان زلزله‌‌دیده و همچنین فضای سبز دلنشین با آن همه آب زیرزمینی که در اختیار شهرداری است.
نکته جالب توجه دیگر در این شهرستان نبود تاکسی است. شاید بعید به نظر آید که یک شهر قدیمی و مرکز شهرستان فاقد تاکسی باشد. ورزقان مرکز شهرستان ورزقان با جمعیتی بیش از ۶ هزار نفر و مساحتی وسیع و ادارات پراکنده در تمام نقاط شهر دارای دانشگاه آزاد، دانشگاه ملی صنعتی سهند و پیام نور بوده اما یک تاکسی در این شهر وجود ندارد و مردم این شهر را با هزاران مشکل روبه‌رو کرده است.

پیرمردان و پیرزنان برای مراجعه به یک اداره باید چند ساعت با پای پیاده و لنگ‌لنگان طی مسافت کنند و اگر در ادارات دیگر کار ایجاد شود باید به روز دیگر موکول کنند.



http://www.ahrabnews.com/vdcg7x9q.ak9ww4prra.htmlمنبع:

چطور یک نقاش چشم‌مان را فریب می‌دهد؟

چطور یک نقاش چشم‌مان را فریب می‌دهد؟

lhttp://webzine.mehrnews.com/FullStory/News/?NewsId=3510

الساندرو دیدی،وقتی مداد به دست می‌گیرد آثاری خلق می‌کند که مرز بین واقعیت و خیال را از بین می‌برد. او از تکنیک‌هایی استفاده می‌کند که چشم انسان نقاشی‌هایش را به صورت سه بعدی و اشیای واقعی در زندگی می‌بیند.
مجله مهر: با یک مداد و کاغذ الساندرو دیدی آثاری خلق می‌کند که چشم انسان را فریب می‌دهد و باعث می‌شود همه باور کنند که نقاشی‌ها او دارای بعد هستند. این نقاش می‌گوید: من از خطای چشم انسان با استفاده از سایه‌ها و تکنیک‌های دیگر استفاده می‌کنم تا به نظر برسد که نقاشی‌هایم سه بعدی هستند. استفاده از برخی وسایل واقعی هم مانند یک حلقه یا حتی مداد نقاشی به این حس سه بعدی بودن کمک می‌کند.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

عکس صـــحنه مــرگ بـهـرنگی

«آزاده اخلاقی» کارگردانی است بر خلاف رسم معمول،که ساخت فیلمهای تاریخی و اشخاص تاثیرگذار تاریخ است،دست به اقدام جالبی زده است و آن این است که او صحنه مرگ افراد مشهور را در قاب عکس به تصویر کشیده است.او به عنوان کارگردان پروژه،با ساسان توکلی فارسانی به عنوان عکاس و ژیلا مهرجویی طراح صحنه و لباس همکاری داشته است.در این عکسها صحنه مرگ افراد نامدار تاریخ معاصر ابتدا بازسازی شده و سپس از آن عکس گرفته شده.افرادی که صحنه مرگشان در قاب دوربین عکاسی ساسان  توکلی فارسانی،ضبط شده عبارتند از: 

فروغ فرخزاد، بیژن جزنی، آیت‌الله طالقانی، شهید مهدی باکری، مصدق، سهراب شهید ثالث، میرزاده عشقی، مرضیه اسکویی، کلنل پسیان، صمد بهرنگی، حمید اشرف،‌ شریعتی، صور اسرافیل، تختی،‌ تقی ارانی، ترور دانشجویان در 16 آذر و فرخی یزدی.

در زیر عکس صحنه مرگ بهرنگی را می بینیم.جایی که جنازه صمد بهرنگی در ساحل آراز از آب گرفته می شود:

http://www.yadmane-samad.blogfa.comمنبع: /

شوخی سایت شفاف با حسن روحانی

دفتر کار رئیس جمهور جدید

برگزاری مراسم بزرگداشت مرحوم میرزا محمد بخشی در ورزقان

برگزاری مراسم بزرگداشت مرحوم میرزا محمد بخشی در ورزقان

مراسم بزرگداشت شاعر ورزقانی (اهل روستای دیزج صفرعلی) با حضور تنی چند از شعرا و ادبای شهرستان های ورزقانُ اهر ُ هریس و تبریز در محل سالن اجتماعات اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ورزقان برگزارشد.

در این مراسم که با حضور خانواده این شاعر ورزقانی و شعرا و ادبابرگزار گردید تنی چند از آشیق های شهرستان به ایفای موسیقی پرداختند.در پایان مراسم از کتاب «دونیا یورغونو»استاد میرزا محمد بخشی رونمایی گردید و پس از اتمام مراسم ویژه نامه بزرگداشت این ادیب ورزقانی که توسط اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ورزقان آماده سازی شده بود و شامل آثاری در باب شخصیت ادبی مرحوم میرزا محمد بخشی بود،در بين حاضرين توزيع گرديد.

منزوی غزلسرای معاصر

منزوی غزلسرای معاصر

 منزوی استاد مسلم غزل معاصر ایران است که هیچ وقت حتی همشهریانش هم نتوانستند مقام و شخصیت والای وی و شعرش را درک کنند.


منزوی غزلسرای معاصر در اول مهرماه ۱۳۲۵ در زنجان متولد شد و پس از سال ها تلاش در عرصه ادبیات به خصوص شعر، ۱۶اردیبهشت ماه ۱۳۸۳ در تهران درگذشت و در زادگاهش به خاک سپرده شد.
عدم شناخت حسین منزوی شاعر و غزلسرای معاصر کشور که غزلهایش مملو از عشق و دوستی است و غزل را جانی دوباره بخشید، نشان از غریبی بزرگانی دارد که در غفلت های زندگی از یاد هموطنانشان رفته اند.


شهر زنجان شهر استثنایی است، شهری دوست داشتنی است با مردمانی که لیاقت دوست داشتن و عاشق شدن را دارند اما هیچ کس نمی داند عشقانه های شهرش را چه کسی سروده و استاد مسلم غزل معاصر ایران کیست؟ و نمی دانند کسی که بر سر قبر مزارش شعر مشهورش با نام "نام من عشق است آیا می شناسیدم؟" حک شده که بوده و چه گفته؟
عدم شناخت حسین منزوی، نشان از غریبی بزرگانی دارد که در غفلت های زندگی از یاد هموطنانشان رفته اند. چنانچه منزوی در غزلی سروده است:
نام من عشق است آیا می‌شناسیدم؟/ زخمی ام – زخمی سراپا می‌شناسیدم ؟/ با شما طی کرده ام راه درازی را/ خسته هستم خسته ، آیا می‌شناسیدم؟/ راه ششصد ساله‌ای از دفتر حافظ/ تا غزل‌های شماها ، می‌شناسیدم؟ /این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است/ من همان خورشیدم اما، می‌شناسیدم؟ /پای رهوارش شکسته ، سنگلاخ دهر/ اینک این افتاده از پا ، می‌شناسیدم؟ /می‌شناسد چشم‌هایم چهره‌تان را/ همچنانی که شماها می‌شناسیدم؟
این‌چنین بیگانه از من رو مگردانید/ در مبندیدم به حاشا ، می‌شناسیدم! /من همان دریایتان ای رهروان عشق!/ رودهای رو به دریا! می‌شناسیدم /اصل من بودم ، بهانه بود و فرعی بود/ عشق « قیس » و حُسن « لیلا » می‌شناسیدم؟ / در کف « فرهاد » تیشه من نهادم ، من!/ من بریدم ، بیستون را می‌شناسیدم؟ /مسخ کرده چهره‌ام را گرچه این ایام/ با همین دیوار ، حتی می‌شناسیدم/من همانم، مهربان سال‌های دور/ رفته‌ام از یادتان یا می‌شناسیدم؟

امروز کمتر کسی در زنجان حسین منزوی را می شناسد، نمی داند شاعر خسته از بی توجهی ها و کینه توزی ها شهرش کیست؟ باید قبول کنیم  شهریار را مردمانش شهریار کردند، منزوی را مردمانش منزوی.
وقتی اشعار حسین منزوی را مرور می کنی به زنجانی بودنت افتخار می کنی و  افسوس می خوری که چرا این اقتدار غزل معاصر ایران زمین در شهر خودش غریبه است و در خلوت گورستان پائین زنجان بی یاد و نامی مانده است.

حسین منزوی اگر در زمان خود غریبانه زندگی کرد و غریبانه مرد امروز هم باید گفت غریب است.

چرا زنجان و زنجانی قدر داشته هایش را نمی داند و تاکی می خواهد از افتخارات و بزرگانش غافل شود و این راه بسی طولانی است راهی که ادامه آن زوال فرهنگ و اصالت فرهنگی زنجان را در پی دارد.

امروز اگر در کوچه و پس کوچه های شهر زنجان قدم بزنی و از کسی سئوال کنی کمتر کسی را می بینی که حسین منزوی را بشناسد و اگر هم بشناسد بداند حسین منزوی اهل زنجان بوده است. و در میان نامگذاری خیابان ها به نام گل حتی یک کوچه نیز به نام منزوی در زنجان نامگذاری نشده و برخی همشهریانش در زنده بودن وی بدترین ظلم ها را در حق منزوی کردند مانع از نصب مجسه وی در سطح شهر شدند و این مجسه  در حال حاضر در انبار "رحمتی" خالق پیکره منزوی و از مجسمه سازان مطرح کشور در حال نابودی است.

بی شک هنوز با گذشت سالها، متاسفانه کینه توزیها و برخوردهای سلیقه ای با شاعران و نخبگان عصر شعر و ادبیات و نخبگان استان صورت می گیرد و در این میان همه اساتید و نخبگان فرهنگ و هنر استان امیدوارند با حضور حجت الاسلام شیخ علی خاتمی تحولی در استان در حوزه فرهنگ و ادبیات ایجاد شود. 

تاریخ جایگاه "حسین منزوی" را نمایان خواهد کرد

محمدعلی بهمنی با بیان اینکه با فاصله گرفتن از حضور فیزیکی منزوی، واقعیت وی بیشتر درک می شود، گفت: همان‌طور که هر نمایی از دور کامل‌تر دیده می‌شود تاریخ نشان خواهد داد که جایگاه منزوی کجاست.
بهمنی افزود: هر وقت از کسانی که هنوز هم به غزل ارادت دارند، غزلی محکم می‌ شنوم به یاد سماع غزل منزوی، بر روی پلی که من فقط از پایین نظاره‌گر آن بودم می‌افتم چرا که منزوی، علاوه بر عبور از پلی که غزل دیروز را به غزل امروز پیوند زد، اولین کسی بود که سماع غزل را بر روی این پل به نمایش گذاشت.

وی با بیان اینکه زبان در وصف منزوی ناتوان است، ادامه داد: جایگاه منزوی، جایگاهی نیست که بتوان آن‌ را وصف کرد در واقع به جای چنین وصفی باید با شعر منزوی زیست به‌گونه‌ای که در نهایت به شناخت درونی از منزوی رسید.

بهمنی با اشاره به اینکه پس از طلوع نیما، ارادتمندان شعر کلاسیک خصوصا در حوزه غزل، به این باور رسیدند که آنها نیز می‌توانند با ظرف خود از رودخانه جاری نیما، رفع تشنگی کنند، افزود: شاید نتوان گفت که منزوی اولین تشنه سیراب شده از این رودخانه است اما واقعیت این است که منزوی این رودخانه را هم به تشنگی غزل خود انس داد.
وی افزود: برخلاف باورها و شایعاتی مبنی بر اینکه با آمدن «نیما»، فاتحه غزل خوانده شد امروز شاهدیم که نیما آمد تا کسانی که او را بهتر می‌شناسند و منزوی بزرگ نیز یکی از آنهاست، غزلی نو ارائه دهند.

منزوی تأثیرگذارترین مرد غزل در دهه‌های معاصر است

رشید کاکاوند، منزوی را تأثیرگذارترین مرد غزل در دهه‌های معاصر دانست و گفت: منزوی هم شاعر بود و هم شاعرانه زندگی کرد و وظیفه ماست که یاد و خاطره این بزرگمرد ادبیات معاصر را زنده نگه داریم.

رشید کاکاوند با اشاره به لایه های پنهان شعر منزوی افزود: شعر منزوی از جهت لایه های پنهان شعر به حافظ و از جهت طراوت و شادابی به اشعار سعدی می ماند و احترام به مخاطب و شعور در شعر از ویژگی های قلم منزوی است.

وی ادامه داد: منزوی نیاز به تبلیغ ندارد کافی است اشعار وی به ساده ترین شکل ممکن در اختیار مخاطب قرار گیرد.

کاکاوند با تاکید بر اینکه اتفاق مهم در غزل معاصر با ظهور منزوی رخ داده است، افزود: اگرچه غزل با رویکرد معاصر توسط شاعرانی چون فروغ و ابتهاج به شکل پیگیر آغاز شده و سیمین بهبهانی و منوچهر نیستانی این راه را ادامه داده‌اند، اما اتفاق مهم در غزل معاصر با ظهور منزوی رخ داده و تعادل در غزل وی و بیش از همه غزل‌هایی است که از بزرگان این عرصه در عصر حاضر می‌شنویم.

وی افزود: در ایران غزلسرایان معاصر بسیاری داشته ایم اما منزوی تنها کسی است که سنت غزل فارسی را در دوران معاصر احیاء کرد.

این شاعر و پژوهشگر ادبی افزود: شعر ابتهاج دارای خط‌ کشی مشخصی است که شعرهای سنتی وی را از شعرهای نوگرایانه‌اش تفکیک می‌کند یا در نوگرایی‌های سیمین بهبهانی، خودآگاهی شگفت‌انگیزی وجود دارد که نشان‌دهنده همت مضاعف وی در ثبت این نوگرایی‌هاست، ولی در غزل منزوی نه خط کشی بین سنتی و نو دیده می‌شود و نه اصرار بر نوگرایی. به عبارت دیگر در آثار منزوی سنت به شکل پسندیده‌ای وجود داشته و الفتی که مردم با غزل فارسی دارند، در شعر منزوی پاس داشته شده است.

حسین منزوی در اول مهر ۱۳۲۵ در زنجان در خانواده‌ای فرهنگی متولد شد. او از سنین جوانی سرودن شعر را آغاز کرد و در سال ۱۳۴۶ به عنوان شاعری مطرح و تاثیر گذار در جامعه مطرح شد و غزل‌های او مورد توجه غزل سرایان قرار گرفت.
او در سال ۱۳۴۶ وارد دانشگاه شد و در دانشکده ادبیات تهران ثبت نام کرد اما دیری نمی گذرد که در می یابد، این رشته نمی تواند انتظارات او را بر آورده کند، به همین دلیل در سال ۱۳۵۰ درس را نیمه کاره رها می کند.او در همان سال مجموعه شعر "حنجره زخمی تغزل"‌‏ را منتشر می کند. این کتاب در بخش "شعر جهان‌‏" جایزه "فروغ فرخزاد" را که در آن دوران جزء معتبرترین جوایز ادبی ایران به شمار می رفت، دریافت می کند‌‏.

به گزارش مهر، پس از انتشار این کتاب، "منزوی" تصمیم به ادامه تحصیل در رشته علوم اجتماعی می گیرد اما این این رشته را نیز نیمه کاره رها می کند و در صدا و سیما مشغول به کار می شود و در این دوران برنامه "یک شعر یک شاعر" را تهیه وکارگردانی می کند.
منزوی پس از مدتی به زنجان (محل تولدش)‌‏ باز می گردد و تا پایان عمر در آنجا اقامت می کند. در دوران اقامت اش، در زنجان بیکار نمی نشیند و به ساختن ترانه و تصنیف می پردازد. او تا پایان عمر همچنان به کار خود ادامه داد.

"منزوی" پیشنهادهایی به غزل امروز داد. او همانند "نیما" که تحولی شگرف در شعر به وجود آورد، تحولی در غزل معاصر به وجود آورد.

او در دوره ای غزل سرود که همه منتقدان فکر می کردند عمر شعر کلاسیک و غزل به پایان رسیده است اما "منزوی" ثابت کرد که غزل از پتانسیل بالایی برخوردار است و نمی توان آن را نادیده گرفت.

"منزوی" در شعر سپید نیز دستی داشت، شعرهای سپید او گاهی حتی با شعر بزرگترین شاعران سپید سرا پهلو می زند.

سرانجام حسین"منزوی" که مدتها ازبیماری قلبی رنج می برد، در ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۸۳ در کمال ناباوری زندگی را با همه عشقی که به آن داشت وداع گفت.

منبع مهر