پیدا
کنید پرتقال فروش را...
اخیرا یکی
از دوستان طی مقاله ای فاخر به نقد و بررسی تندروی وتندخویی
اخلاقی وسیاسی در یکی از شهرهای استانمان پرداخته بودند. ادبیات بکار رفته در این مقاله از اشراف نویسنده
مقاله به موضوعات علمی و فلسفی روز دارد. بخشهایی از این مقاله را با هم می
خوانیم:
«...در فلسفه سیاسی جان
لاک بر عقل سلیم ( common sense)و انجام کارها و اعمال با تساهل
وتسامح در برابر تند روی و افراط کاریها تأکید شده است.
در فلسفه
سیاسی و فلسفه اخلاق ارسطو نیز اصطلاح اعتدال ومیانه روی در برابر زیاده
روی وافراط، و در برابر تفریط مطرح شده است.
سوا از این
بنیانها و تأکیدات فیلسوفان بر اعتدال ومیانه روی، و رعایت عقل سلیم، در دنیای
امروزهم علی الخصوص در دولت آقای روحانی ،رعایت اعتدال ومیانه روی در
برابر جریانهای فکری،سیاسی و دینی افراطی چپ و راست تبدیل به گفتمان ( Discourse )
شده است.
اما متأسفانه
هم درتاریخ و هم عصر کنونی در میان برخی جریانهای فکری وسیاسی،شاهد انواع مختلف
افراطی کاری ها هستیم ...»
پس از انتشار این مقاله ، مقالات
دیگری در برخی از وبلاگها بر علیه نویسنده این مقاله منتشرگردید که حاکی از
عصبانیت و عدم توانایی در پاسخگویی به این بحث علمی توسط نویسنده آن داشت. مطالبی که به بد و بیراه بیشتر
شبیه بود تا مقاله یا جوابیه. البته آنچه امروزه در بسیاری از وبلاگها و سایتهای
شخصی افراد که متاسفانه گاه به اسم گروهی از مردم مطالبی را انتشار می دهند به
مطالبی برمی خوریم که بیشترنویسندگان آن افراد جیره خوار و به نوعی نان به نرخ روز
هستند تا مقاله نویس یا مدافع حقوق مردم. یاد فرمان عمی خودمان می افتم که از پخله
فروشی به روزنامه نگاری و یا بهتر بگوییم به نوشتن مطلب در روزنامه ها روی آورده
بود تا شاید بتواند از این راه به نان و نوایی برسد.
نمی دانم چه بر سر قلم آمده که هرکس
که توان برداشتن قلم و زور بازویی برای سیاه کردن کاغذ دارد به نوشتن رو می آورد ،
آنهم چه نوشتنی...
مطلبی که در جواب مقاله وزین بالا
نوشته شده با چنین ادبیاتی شروع می شود:
...» اقای ... درمطلبی تحت عنوان (نقدی بر تندروی و تندخویی اخلاقی
وسیاسی در ورزقان مطالبی را نوشته اند بنده هم تحلیلی براین تحلیل ارائه می کنم که مخاطبین عزیز نسبت به
مطالعه آن اقدام کرده وجهت تنویر افکار عمومی
گامی برداشته باشیم «
(چند غلط انشایی می توانید در این
عبارت پیدا کنید؟)
نویسنده محترم با چنین جملاتی مطلب
خود را ادامه می دهد:
«...در دنیای کنونی بازیهای کامپیوتری
خطری بزرگ برای بچه ها محسوب می شود بیشتر اوقات کودکان
در دنیای مجازی تلف می شود انواع فیلم های خشونت امیز ،
بازیهای کامپیوتری و سایت های مختلف سبب می شود که برخی از این کودکان شخصیت های افسانه ای برای خود انتخاب کنند ودر بزرگ سالی هم سعی در
ایفای این نقش ها می کنند ...»
نویسنده مشخص نفرموده اند که موضوع
بازیهای کامپیوتری چه ربطی به فلسفه و بحث فلسفی مقاله بالا داردحالا شما پیدا
کنید پرتقال فروش را و در ادامه و مثلا در توجیه ارتباط موضوع بازیهای کامپیوتری و
فلسفه اخلاق ارسطویی :
«...اقای ... هم از جمله دوستانی می
باشد که
دنیای اینترنت وسیاست را با کلاس درس فلسفه اشتباهی گرفته
است. وقتی وی سخن از جان لاک واخلاق ارسطوئی می دهد به
احتمال قوی دفتر مشق خود را با وبلاگ اشتباهی گرفته است...
مطلب دیگر اینکه ...عزیز دچار بیماری خودشیفتگی شده است اینکه مدیریت کتابخانه ای تغییر یافته جای بحث
وبررسی سیاسی
ندارد متاسفانه ایشان برمبنای محاسبات غلط خود راطوری
جلوه می دهد که از ورزقان تبعید شده است . شاید ایشان براساس شخصیت
افسانه ای خود را تبعید یا اخراج شده می خواند. شاید
ستارخانی همچون ... در... پدیدار شده بوده
که ما ازش بی خبر بودیم...«
البته نوع ادبیات بکار رفته در میان
اهل فن بیشتر مورد تحلیل قرار گرفته و براساس تجربه ای که این دوستان داشتند جای
بحثی در مورداین مطلب وجود نداشت ولی برای اینکه این دوست محترم بتوانند در نوشته
های بعدی حداقل با کمی مطلعه پاسخی علمی برای مطلبی علمی بدهند این تذکرات لازم به
نظر رسید.
در ادامه این مقاله می خوانیم:
«...قلع وقمعی که جنابعالی در... اشاره
می کنید نوعی
هزیان
سفسطی است و از شخصیت افسانه ای شما ناشی می شود تغییر وتحول درمدیریت را نباید با قلع و قمع اشتباهی معنا کنید
. اگر مدیری از لحاظ علمی خودش را بالا بکشد و به فنون علمی وتخصصی مجهز گردد هیچ وقت قلع
وقمع نمی شود . پس اینکه مدیری تغییر بیابد درهرجامعه ای به دلایل مختلف بستگی دارد .
اقای ... عمر سیاسی جنابعالی با
تغییر نام
... به ... به
اتمام رسید و همان موقع به زباله دان تاریخ پیوستید .
پیشنهادی که بنده حقیر برای جنابعالی
دارم این است
که بیش از این خودتان را تحقیر و مورد تمسخر دیگران قرار
ندهید «...
ظاهرا به نظر نویسنده این جوابیه، نوشتن مطلبی علمی و استفاده از کلماتی ثقیل در مقالات مورد تمسخر قرار دادن خود(نویسنده) محسوب می گردد:
«...مناظره و
مباحثه یکی از شیوه های نوین جهت تنویر افکار عمومی است ولی فکر نمی کنم شرایط مناظره را
داشته باشید «...
نوع ادبیات بکار رفته همچنین نشانگر
این موضوع است که حداقل سطر آخر از تراوشات ذهنی این دوست گرامی نبوده و احتمالا
در جلسه ای که این مطلب در آن خوانش گردیده و باز احتمالا امتیازاتی نیز در این
بین رد و بدل هم شده باشد توسط شخص یا اشخاصی به این بزرگوار تحمیل شده است.
هر چند بحث و مجادله قلمی یکی از
شیوه های پیشرفت جوامع و از نشانه های مدنیت در یک جامعه محسوب می گردد ولی به نظر
می رسد بهتر است این مسائل حداقل به افراد خبره واگذار گردد تا شاهد چنین افتضاحاتی در حوزه بحث و
مجادله نباشیم. حداقل در برابر استفاده از علوم فلسفی در یک مطلب بهتر بود از همان
ادبیات به جای مسخره کردن آن استفاده می شد (البته اگر سواد آن را داشته باشیم) حال چرا چنین بداخلاقی های قلمی شایع شده بماند ولی شاید بهتر باشد چنین دوستانی برگردند به همان شغل پخله فروشی و فضای نقد و نقادی را هم آلوده نسازند...
به امید روزی که در حوزه مباحثه دیگر
شاهد چنین مسایلی نباشیم...