گفتگو درباره سینما

و فیلم کوتاه سیرغا

              سال گذشته به همت دوست و همکار عزیزمان آقای یوسف انصاری گفتگوی کوتاهی با آقای بابک مینقی انجام گرفت بود. بعد از آن گفتگو بابک مینقی به جمع همکاران موسسه آذرتورک پیوست و در انجام بسیاری از پروژه های فرهنگی و هنری همیار ما شد همیاری و همکاری که تا امروز به شکل های مختلف ادامه داشته است. در طول سال گذشته موفقیت های متعدد بابک مینقی در فستیوال های بین المللی هر بار برای من انگیزه ای شده بود تا برای تنظیم گفتگویی تازه برای چاپ اقدام کنم که هر بار به دلیلی این امر به تعویق می افتاد. چند ماه قبل بابک مینقی سناریویی به من داد که می خواست آن را به فیلم تبدیل کند. سناریو را خواندم و بسیار لذت بردم. همین چند وقت پیش هم کارهای فنی فیلم تمام شد. و من توانستم فیلم کوتاه سیرغا را ببینم. فیلمی که به نظر من ادامه موفقیت آمیز فیلمهای قبلی بابک مینقی نویز و ماتیک خواهد بود. با آنکه ما در تمام روزهای گذشته بارها به بهانه های مختلف با  یکدیگر درباره سینما و فرهنگ گفتگو کرده بودیم. ولی آماده نمایش شدن فیلم کوتاه سیرغا من را بر آن داشت که به این گفتگوها نظمی بدهم. از بابک درباره هنر و آفرینش هنری پرسیدم از نقش روشنفکران و هنرمندان در جامعه و چند سوالی  درباره فیلم کوتاه گفتگو را در چند جلسه تنظیم کردیم و بابک سعی کرد مختصر و مفید درباره ی سینما صحبت بکند. او در سال 1359 در تبریز متولد شده، فیلمسازی را با فیلم کوتاه نویز1384، شروع کرده و موش ها و آدم ها 1385، ماتیک 1386، سیرغا 1387، بقیه کارهای کوتاه او هستند.

■ آیا می توان برای هنر مرزی تعیین نمود !؟

■ فکر نمی کنم.

■ مرزهای موجود و محدودیت های موجود در بین تفکرات و نگاه جامعه نسبت به هنرمندان چه تاثیری در آفرینش هنری هنرمندان دارد ؟

■ تاثیری مستقیم و متقابل هم در شکل گیری آثار و منظر هنرمندان و همینطور منظر جامعه که همیشه روند مثبتی هم نبوده. در بی اعتمادی بوجود آمده میان هنرمندان - روشنفکران  و جامعه امروز عوامل بسیاری دخیل بوده اند و بخش مهمی از این گسست به رفتار نمونه ای هنرمندان - روشنفکران  نسبت به جامعه مربوط است و همین طور رفتار نمونه ای مردم که متاثر از رفتار حکومتی در پی جایگزینی الگوی هنرمند - روشنفکر منتقد با هنرمند فرمایشی می باشد. 

■ پس شکل گیری رفتار جامعه متاثر از دولت است.

■ بخش عمده ای از رفتار عمومی مردم متاثر از حکومت می باشد و این عمل نیز لزوما سیاسی نمی باشد جایگزینی فرهنگ سنتی با فرهنگ چند پاره امروز و ارزش یافتن بی ارزش هایی که در گذشته جایگاهی در جامعه نداشتند در شکل گیری نگاه مرسوم امروز تاثیر داشته که بسیار متاثر از فرهنگ جهانی و مفهوم اقتصاد آزاد می باشد ولی در کشورهای پیشرفته دولت ها برای پیشگیری از پیامدهای جهانی شدن و شناخت ابعاد بسیار متفاوت زندگی امروز به هنرمندان - روشنفکران مراجعه کرده اند و هنر و رسانه ها را به عنوان بخشی از ابزار زندگی امروز به صورت گسترده مورد حمایت قرار داده اند.

■ آیا این بی اعتمادی در گذشته نبوده !؟

■ نه به این گسترده گی. در گذشته دربار پادشاهان به عنوان یک مرکز هنر و علم پروری مطرح بوده و بی وجود شاهان و شاهزادگان هنر دوست تاریخ هنری، ادبی و علمی گذشته ما چیزی ندارد که بشود به آن استناد کرد هرچند نمونه های خلاف این هم بوده و بسیاری  از این هنرمند - روشنفکران در زمانه خود مورد غضب و کینه درباریان هم قرار گرفته اند. و نخبه کشی در جامعه ما به قدمت تاریخ فلسفه و هنرمان سابقه ای دیرینه دارد. شاید مثال زدن از انقلاب مشروطه و رابطه متقابل روشنفکران و مردم نشان دهد که این بی اعتمادی وجود نداشته.

■ یعنی در گذشته روشنفکران و هنرمندان مورد اقبال مردم و حاکمیت بوده اند !

■ در مورد حاکمیت بجز دوره های کوتاهی  بله. ولی در مورد مردم حداقل بعد از آنکه هنر به عنوان یکی از مقتضیات زندگی مدرن پذیرفته شد نقش و کارکردی مهم در زندگی اجتماعی و سیاسی مردم داشته و در ایران این اتفاق بعد از 1800 و اولین سفرهای گسترده ی ایرانیان به عنوان تجارت و تحصیل و ... به اروپا شروع شد که اوج دوره ی اول آن انقلاب مشروطه بود. توجه به نقش روشنفکران و نشریات فکاهی و انتقادی، شکل گیری سالن های تئاتر و چاپ کتب انتقادی، سفرنامه و ... نشان می دهد که تغیرات گسترده در جامعه از نقطه عمل روشنفکران آغاز شده بود.

■ و سینما چه زمانی وارد زندگی سیاسی و اجتماعی جامعه ایران شد و آیا همان نقش روشنفکرانه و آگاهی بخش را داشت !؟

■ سینما چند سال بعد از بوجود آمدن یکی از مهمترین عرصه های سیاسی برای نشان دادن سلطه فرهنگی و سیاسی کشورهای متخاصم در جنگ جهانی اول شد. بعد از شکست انقلاب مشروطه اولین نمایش های فیلم در ایران شروع شد که طبق یک سند قدیمی که توسط استاد یحیی ذکا به موزه سینمای ایران هدیه شده اولین نمایش فیلم در ایران در شهر تبریز پنج سال بعد از اکتشاف سینما انجام گرفته است و از همان سنگ بنای اول نمایش فیلم در ایران هم سالن های سینما به عرصه رقابت فرهنگی و سیاسی دول متخاصم در جنگ جهانی اول در آمد و علاوه بر این ها پخش فیلمهایی کوتاه خبری که پیروزی ها و پیشروی های نیروهای متخاصم را نشان می داد در اول فیلم های سرگرم کننده به ذهنیت مخاطب ایرانی شکل عمده ای می داد. بعد ها در اولین فیلم ناطق ایران " دختر لر " سپنتا، هم این نگاه سیاسی و اجتماعی ادامه یافت. صحنه معروفی که روزنامه ای از ایران به دست شخصیت اول فیلم می رسد و او با خواند خبر تغییرات مهم در کشور ایران  و روی کار آمدن رضا شاه  تصمیم به بازگشت به ایران می گیرد.  نشان دهنده همین دید در سینمای ایران است. هرچند بعد ها با رواج لمپنیسم و فیلم های گنج قارونی، بسیاری معتقدند که سینما آن کارکرد روشنفکرانه خود را در ایران از دست داد ولی سینما با نشان دادن آمال و آرزوهای طبقات فرو دست جامعه و نشان دادن تاثیرات و تبعات منفی بعضی از جنبه های انقلاب سفید به نظر من تا انقلاب 57 کارکرد موثر انتقادی و هنری داشت. 

■ در آذربایجان که اولین روزنامه،  کتاب،  تئاتر و نمایش فیلم شکل گرفت این روند به چه صورتی بود بخصوص درباره ی سینما آیا همان رابطه روشنفکرانه ای که اشاره کردید بین سینما و مردم بوجود آمده بود!؟

■ هیچگاه پژوهش ژرفی در اینباره و درباره سینما در آذربایجان صورت نگرفته. منهای اینکه همیشه نمایش فیلم در آذربایجان وجود داشته، فیلمهایی به زبان تورکی آذربایجانی ساخته شده و سینما گرانی زیادی چه در فیلمهایی که به زبان فارسی ساخته اند و چه در گفتگوها و نوشته های خود دلبستگی خود را به فرهنگ و زبان آذربایجان نشان داده اند. و از خلال همین یادداشت ها و خاطرات می شود یک شمای کلی از وضعیت سینمایی آذربایجان ارائه داد. یک نمونه مثال زدنی در این باره فیلم مشهدی عباد ساخته شده از اپرای معروف او اولسون بو اولماسن اوزیر حاجی بیف می باشد  که بنا به روایت یکی از پرفروشترین فیلمهای سینمای ایران بوده و ده سال نسخه ای از آن در سینما ایران تبریز روی اکران بوده.

■ فیلم مشهدی عباد یک فیلم تاریخی و خاطره انگیز در ذهن ما می باشد ولی این فیلم ساخت ایران نبود!؟

■ درست است فیلم محصول شوروی بود ولی این فیلم از آذربایجان شمالی می آمد. جایی که با وجود دلبستگی های شدید فرهنگی، اجتماعی و مذهبی مردم. دیوار آهنین دو سوی آراز را از یکدیگر جدا ساخته بود هر چند این فیلم با هدف نشان دادن خرده بورژووازی و ترویج فرهنگ کمونیستی ساخته شده بود ولی توجه به رقص و آواز سنتی آذربایجان و کاراکترهایی که از دل فرهنگ سنتی آذربایجان بیرون می آمده بودند به مذاق آذربایجانی ها خوش آمد و فیلم و کاراکتر مشهدی عباد و گلنار بخشی از حافظه تاریخی مردم آذربایجان گردید این توجه به فیلم به حدی بود که بعدها نسخه ای از فیلم به زبان فارسی در ایران ساخته شد که در گیشه شکست خورد. چند نکته دیگر هم هست که در این فیلم باید به آن توجه کنیم و به راز موفقیت این فیلم نزدیک بشویم یکی شخصیت اوزیر حاجی بیف است و  پاسخ به این سوال که اوزیر از کجا آمده !؟ او یکی از مجاهدین انقلاب مشروطه است که بعد از شکست انقلاب مشروطه به باکو میرود  به روایتی پیس اولیه او اولسون بو اولماسین در  شهر تبریز اتفاق می افتد. نکته بعدی کارگردانی و سناریوی هوشمندانه کارگردان است اشاره کارگردان در فیلم به روزنامه ملانصرالدین ادای احترامی سانسور گریز و هوشمندانه به جریان روشنفکری آذربایجان است. مسئله بعدی اختلاط فرهنگی و همین جهان شمولی است که شما هم به آن توجه دارید مگر مفهوم مشروطه، انقلاب، سینما و ... مفاهیم وارداتی نبودند بنابراین چه اشکالی دارد که فیلمی که خارج از مرزهای مرسوم می آید این چنین تاثیری داشته باشد.

■ آیا نمونه های دیگر هم وجود دارد و آیا این تاثیر متقابل بوده !؟
 

■ نمونه های فراوانی وجود داشته از فیلم های اتو بیوگرافی کالی  درباره ی بابک و نسیمی که وجهی از چهره روشنفکری آذربایجان بوده اند تا فیلم آرشین مال آلان و مستند مهم و تاثیر گذار آن سوی آراز درباره حکومت ملی و فرقه دموکرات آذربایجان ولی تاثیر متقابل نه چون تجربه های آذربایجان ایران خام دستانه و پراکنده بود و دسترسی به مواردی از آنها تقریبا غیر ممکن می باشد مانند فیلم مستند تشییع جنازه اسقف ارامنه تبریز ساخته جانی باغداراسیان و ...      

■ این رابطه درحال حاضر و در فیلم کوتاه به چه صورتی است منظورم رابطه مردم و فیلمسازان در آذربایجان ایران می باشد؟

■ این رابطه تحت الشعاع رابطه کلی روشنفکران و هنرمندان آذربایجانی با مردم بوده یک رابطه در حال بازسازی و تغییر الگوهای رفتار اجتماعی و سیاسی مردم و به تبع آن روشنفکران و هنرمندان. هر روز بر تعداد  فیلم های کوتاه و مستندی که با توجه به فرهنگ، زبان و اجتماع مردم آذربایجان ساخته می شوند افزوده می شود و یک نظام فکری خود باور جای فرهنگ سر خورده گذشته را می گیرد. در چند سال گذشته فیلمهای بلند خوبی هم متاثر از این نوع نگاه تولید شد که هرچند فرصت اکران پیدا نکرده ولی با رعایت معیارهای هنری متناسب توانسته مورد توجه فستیوال های بین المللی قرار بگیرد. فکر می کنم قدم بعدی باید از طرف مردم برداشته شود.

■ این فیلم ها به چه شکلی هستند و شما اصولا تجربه های بعد از انقلاب را به چه صورتی می بیند مانند فیلمهای یدا... صمدی و چرا این تجربه ها با شکست مواجه شدند و آیا ممکن است که تجربه های جدید هم با شکست مواجه شوند !؟ 

■ شما چند سوال را در قالب یک سوال می پرسید.

■ شما مورد به مورد توضیح دهید !؟

■ به طور خلاصه می گویم که تجربه های گذشته چه فیلمهای یدالله صمدی و چه سایر فیلم ها نگاهی کاسب کارانه به گیشه داشته اند و بیشتر از احساسات تماشاگر سو استفاده کرده اند و نقطه دید روشنی نسبت به مسئله آذربایجان نداشته اند ولی فیلمهای جدید همچون او ، عروسی حسین رهبر قنبری رامی بابک شیرین صفت و ... سعی نموده اند نگاهی مستقل و زبانی نو برای بیان مشکلات اجتماعی و فرهنگی آذربایجان پیدا کنند. فکر می کنم پایه ریزی اصولی یکی از بنیان های شکل گیری و توسعه سینمای هنری در آذربایجان همین نگاه مستقل و زبان نو باشد البته نقش مردم و رسانه هم در این بین بسیار مهم می باشد توجه و نقد این فیلمها می تواند تصویر روشنتر از سینمای آذربایجان ارایه دهد و در حقیقت جواب بخش اول سئوال شما در جستجویی است که باید رسانه ها در پی آن باشند.

■ آیا شما هم در فیلم های کوتاه خود از این فیلم ها متاثر بوده اید !؟

■ بله و این تاثیر از دو بعد بود یکی شکل کلی قضیه و رابطه مردم و روشنفکران که توضیح دادم و یکی گامهای موفق سایر فیلمسازان، به نظر من بعد از ساخته شدن فیلم او رهبر قنبری دوران تازه ای در سینمای آذربایجان ایران اتفاق افتاده است.

■ سه فیلم قبلی شما دیالوگ نداشت و کار جدید تان که من دیدم به زبان تورکی بود سوال من این است که چرا سه فیلم قبلی شما دیالوگ نداشت و فیلم جدید تان دیالوگ تورکی !؟

■ دیالوگ نداشت برای اینکه از جبر زمانه متاثر بود و دیالوگ دارد چون در چند سال گذشته از یک سنت افتخار آمیز روشنفکرانه متاثر است.

■ فیلم کوتاه به زبان تورکی ساختن تا چه اندازه سخت است !؟

■ بسیار مشکل است چون منهای مسایل مالی و فنی مسئله زبان و نحوه ادای دیالوگ ها مهمترین چالش فیلمسازی است. زیرا تلویزیون دولتی و کمدین های وابسته به تلویزیون زبان تورکی را به حد ملغمه ای از واژه ها نامأنوس و نحوه ی دیالوگ گویی زشت و زننده کاهش داده اند و سایر بازیگران نیز متاثر از این نوع ادای دیالوگ پرورش یافته اند. بنابراین موقع نوشتن فیلمنامه و کارگردانی باید به شدت مراقب باشیم که واژه ای به کار نبریم که درام را به کمدی مضحک بکشد.

■ دولت در این میان چگونه برخورد می کند آیا شما برای فیلم ساختن به زبان تورکی با مانع روبرو هستید !؟ 

■ بعد از پیروزی انقلاب 57 تغییرات گسترده ای در ساختار فرهنگ و سینمایی ایران اتفاق افتاد دولت با حمایت تولید فیلم در شهرستان با در اختیار گذاشتن مواد لازم و نگاتیو بوسیله تعاونی های فیلمسازی سعی نمود به شکل گیری یک سینمای متفاوت و بدنه ای یاری برساند ولی سینماگران شهرستانی فرصت به دست آمده را غنیمت نشمردند و با اینکه در یک فاصله ده ساله بیش از بیست فیلم سینمائی نگاتیو در آذربایجان تولید شده بود از لحاظ محتوایی هیچ چیز در این فیلمها پیدا نمی شد و این فیلم ها ملغمه ای بودند از دهاتی های فقیر و خان قلچماق چند صحنه تیراندازی و اسب سواری هم از خصیصه این گروه فیلم ها بود دولت هم چون نتیجه مطلوب را از این سینماگران نگرفت و بار مالی سنگین این فیلم ها که در گیشه هم ناموفق بودند دولت را وا داشت به دنبال راهکارهای جدیدی برود و تمامی این تعاونی های فیلمسازی یک شبه منحل شدند در واقع سینماگران آذربایجانی در تبریز و ارومیه فرصت بوجود آمده را  نه تنها به یغما دادند بلکه فرصت عرض اندام را هم از سینمای آذربایجان تا سالها گرفتند، با ظهور تکنولوژی دیجیتال و پایین آمدن هزینه های تولید بود که تمام عرصه های فیلمسازی رونق بیشتری گرفت از جمله فیلم ساختن به زبان تورکی. اما در مورد فیلم ساختن به زبان تورکی فکر نمی کنم که مشکل عمده ای وجود داشته باشد شاید کسانی کار شکنی انجام بدهند ولی همیشه این فیلم ها ساخته شده در آخرین دوره فستیوال فیلم فجر فیلم سهم گمشده حسن نجفی در بخش مسابقه اصلی به نمایش درآمد که به زبان تورکی بود سال قبل و در دوره بیست و پنجم فستیوال فجر هم دو فیلم رامی بابک شیرین صفت و آن سه نقی نعمتی به زبان تورکی بودند و بسیاری فیلم ها که حداقل مسئله هویت و فرنگ آذربایجانی بخشی از داستان فیلم بوده از جمله به همین سادگی رضا میر کریمی . مسئله ای که شاید بشود عنوان کرد عدم کمک دولت به اکران این فیلم ها بوده من فکر می کنم حداقل می توان یک برنامه های فرهنگی برای پخش این فیلمها اختصاص داد.

■ پس شما آنطور که من فهمیدم به آینده سینمای آذربایجان خوشبین هستید!؟

■ من سعی می کنم که نیمه پر لیوان را ببینم. تکنولوژی دیجیتال فرصتی فرهنگی مغتنمی برای مردم سراسر دنیا بوده است. که از تاریخ، فرهنگ و جامعه خودشان سخن بگویند. بر خلاف ذهنیت رایج که سینمای آمریکا در حال بلعیدن تمام حافظه فرهنگی و تاریخی مردم سراسر دنیا است. تولید به واسطه تکنولوژی جدید در سراسر دنیا رونق گرفته است و کمتر کشور و ملتی در دنیا است که تولید فیلم کوتاه و بلند نداشته باشد.

■ می خواستم پرسشی درباره فیلم های خود شما و نگاه  شما به پیرامون خودتان داشته باشم. در فیلم کوتاه ماتیک شما به سراغ موضوعی رفتید که به نوعی تابو محسوب می شود. ولی خیلی هنرمندانه توانسته اید موضوع فیلم خود را بیان کنید می خواستم بپرسم که چگونه به این بیان هنری رسیدید و آیا مسئله خود سانسوری در کار شما نمود هم داشته !؟ اصلا چگونه طرح ساختن چنین فیلمی به ذهن تان رسید.

■ بازهم که چند سوال را یک جا مطرح کردید. 

■ خوب شما مورد به مورد پاسخ دهید!؟

■ اول از همه اینکه با آنکه همیشه سعی کرده ام که تحت تاثیر مسئله خود سانسوری قرار نگیرم ولی همیشه نا خود آگاه در وجود من هم یک انسان آرمان گرای بلند پرواز در زنجیر بوده. موضوع فیلم ماتیک، مسئله نیاز جنسی است موضوعی که علاوه بر ممنوعیت های قانونی یک تابوی اجتماعی هم محسوب می شود. من فکر کردم که بهترین شکل برای نشان دادن روح زنجیر شده شخصیت فیلم ماتیک استفاده از انیمیشن است. نقاشی و موسیقی می توانست روح شخصیت ماتیک را باور پذیر کند و متضاد با فضای زندگی وی احساسات وی را به نمایش بگذارد. همچنین انیمیشن فرصتی بود که من می توانستم به وسیله آن از قرارداد های اجتماعی بر حصول به یک نتیجه بهتر گذر کنم. اتفاقی که خوشبختانه فیلم توانسته به آن نزدیک شود. 

■ و چگونه طرح ساخت چنین فیلمی به ذهن تان رسید!؟

■ راستش تصمیم گرفتم فیلمی با محوریت نیاز عاطفی بسازم. چند طرح نوشتم که ماتیک به نظرم کامل تر رسید. 

■ اما درباره فیلم سیرغا(گوشواره) که جا دارد به خاطر ساخت این فیلم خوب به شما تبریک بگویم!؟ چه طور شد که به سراغ این فیلمنامه رفتید!؟

■ شما لطف دارید.

■ این نظر واقعی من است. واقعاً فیلم زیبایی بود حداقل برداشت من این است. شاید بعضی از دوستان نظر دیگری داشته باشند.

■ به نظرم رسید که می توانم فیلمی درباره خیانت بسازم، به داستان هابیل و قابیل فکر کردم و اینکه بعد از مرگ قابیل چه اتفاقی افتاد و کم کم تم فیلمنامه شکل گرفت. کمی کتب مذهبی خواندم و اصلی ترین تم رابطه هابیل و قابیل را در قرآن پیدا کردم جایی که قابیل به هابیل می گوید که تو از روی هوای نفس من رو می کشی و تا پایان زندگی اندوه گناهکاری خویش را بر دوش خواهی کشید. داستان را به زمان امروزی در آوردم و مدتی بعد از واقعه را نوشتم یعنی جایی که هابیل قابیل را کشته  

■ قضیه زلزله از کجا وارد داستان شد؟

■ فکر می کردم که راهی پیدا کنم که مسئله قتل در فیلم سرپوشیده بماند. یاد زلزله سال گذشته تبریز افتادم و فکر کردم که بهترین شکل کمک نکردن شخصیت اصلی به برادر خود  در زیر آوار است. بنابراین اگر شخصیت خودش را لو نمی داد کسی از ماجرا با خبر نمی شد البته زن برادر که خودش هم از زیر آوار بیرون کشیده شده فکر می کند که زیر آوار که بوده صدای شوهرش را شنیده.  

■ به نظر می رسد که زن به نوعی قربانی شرایط اجتماعی شده است!؟ یعنی زن هم خواهان این رابطه است ولی قدرت تصمیم گیری ندارد!؟

■ زن نقشی وسوسه گر دارد. این را می شود از نگاه ها و حالات زن فهمید. زن تمام ماجرا را حدس زده یا فهمیده است و وقتی که گوشواره را از برادر شوهر می گیرد به یاد شوهر خود می افتد و وقتی به برادر شوهر خود می گوید که او صدای شوهرش را شنیده قاطعیتی در صدای خود دارد که سکوت برادر شوهر تایید این واقعیت است بعد از آن شخصیت هایم را  در میان کوهها رها کردم که به تعبیر خودم با اندوه خود تنها باشند.

■ پایان بندی موثری داشتید! اینکه شخصیت های تان را در جاده رها کردید تمهید مناسبی بود. من خودم اول به نظرم رسید که می توانستید فیلم را ادامه بدهید ولی کمی که بیش از حد معمول روی جاده ماندید دانستم که فیلم تمام شده است و این دو شخصیت که حتی توی فیلم اسم هم ندارند باید با غم خود کنار بیایند و هیچگاه روی آرامش را نخواهند دید حتی به نظرم رسید که نمای آخر، نمای شوهر زن است با آن تاخیر طولانی. تمهید جنازه توی جاده هم تمهید مناسبی بود همچنین پرواز کلاغ ها بر فراز سر جنازه.  درباره موسیقی هم که انتخاب جالبی داشتید هیچوقت فکر نمی کردم این نوع موسیقی کوچه بازاری که سالها ست از رده خارج شده این چنین کارکرد دراماتیکی داشته باشد.

■ درباره موسیقی خیلی فکر کردم از اولش هم نظرم روی این نوع موسیقی بود ولی من هم مثل شما فکر می کردم بنابراین در طول تدوین فیلم به صدها قطعه موسیقی آذربایجانی و حتی خارجی و کلاسیک گوش دادم. ولی هیچکدام برای ان صحنه مناسب نبودند. بنابراین دوباره سراغ همان ایده اولیه رفتم موسیقی چنان با فضای فیلم هماهنگ بود که فکر کردم که من اشتباه می کنم دهها بار قطعه ها رو پس و پیش کردم تا فهمیدم که موسیقی این فیلم همین قطعات فراموش شده است. این دو قطعه در سالهای قبل از انقلاب در تبریز  با وسایل کاملا ابتدایی ضبط شده و اصطلاحا به موسیقی میخانه ای معروف گشته است. البته علاوه بر دو قطعه موسیقی با صدای یانیق عالیه، آتشپارا یک قطعه موسیقی هم از ساخته های استاد آشیق چنگیز برای تیتراژ استفاده کردم.

■ یک جایی به من گفتی که صحبت کردن درباره پروژه های آینده به تو انرژی می دهد! برای حسن ختام از کارهای آینده بگو چه فیلمهای قرار است بسازی!؟

■ در آذربایجان با این وضعیت فرهنگی، اقتصادی همه چیز در هاله ای از ابهام قرار دارد. یک سناریوی بلند نوشته ام که در حال بازنویسی آن هستم به اسم یحیی، یحیی در واقع داستان قابیل است. قابیلی که با آنکه کشته و چال نشده است ولی اندوه ترک همسرش او را از پای درآورده است. سناریویی هم بر اساس داستان ملخ بهروز دهقانی آماده کرده ام ولی تمام این طرح و دهها طرح دیگر منوط به همکاری سرمایه گذرانی هست. که علاقه مند برای توسعه زیر بناهای فرهنگی باشند.

■ ما هم آرزو می کنیم که فرصت های بیشتری در اختیار شما و دوستان تان قرار گیرد و جامعه ما فرصت بیان خود را به واسطه هنر سینما توسعه دهد.