انتخابات اهر و هریس و پدیده ی نامبارکی به نام

 خرید رای!

همانگونه که در مطالب قبلی نیز پیش بینی شده بود اتفاق افتاد جریانی که نبایستی اتفاق می افتاد.

پدیده ی شومی به نام خرید رای و وارد کردن شناسنامه آنهم  نه ده تا و صد تا بلکه هزاران شناسنامه ی بی زبانی که ایکاش زبان داشتند و می گفتند به چه قیمتی و به نام نامبارک چه کسی به پای صندوق رفتند. به هر حال وظیفه ی ما پیش بینی بود و وظیفه ی دیگران کنترل و تنها خدامی داند چه کسی شنونده ی حرفهای ما بود. خریدند و آنهم در روز روشن. به قیمت پنج هزار تومان، ده هزار تومان، و بالاتر.

خدا مي داند جواب كودكان ما را چه كسي خواهد داد. ولي آنها هم مطمئنا خدايي دارند و تنها خود خدا مي داند چه جوابي به آنهايي كه با آينده ي آنها بازي مي كنند، خواهد داد. دوست عزيزي گفته بود اهري زود تصميم نمي گيرد، خوب تصميم مي گيردولي ظاهرا اينگونه نشد. زود تصميم گرفت وخوب تصميم نگرفت.البته نتيجه ي محروميت به قولي همين چيزها را هم با خود دارد. ظاهرا بازهم  بايستي به غربت قره داغ گريست.به محروميتش، و در كوچه هاي گلي اش تا زانو در گل فرو رفت ودم بر نياورد.خدا مي دانداگرسندي در دست داشتم رسوايشان مي كردم. ولي افسوس كه ندارم و تنها سندم چشماني است كه آنها را در جلوي مسجد معين، در محله ي شيله بران، در شهرخواجه جلوي شهرداري و بخشايش و زرنق و كلوانق ديد. آنهايي كه قران را زير بغل زدند و از در خانه هاي مردم با قسم حضرت عباس وارد شدند قرار است با آراي خريداري شده چه بلايي بر سر اين مردم محروم بياورند. آنهايي كه حوله در بين مردم پخش كردند چگونه مي خواهند جواب خدا را در آخرت بدهند. خدا مي داند...