تبليغاتX
داینا
داینا

گونئي آذربايجاندا چاغداش ادبياتين دورومو

رضا عالی

علم باخیمیندان هر بیر دوشونجه نین ترسی دوز اولماسا او مسئله حقیقت ده بیر «اصل» کیمی تانینیر. دئمک بیز بو اصل لرین اوستونده قورولان قایدا لارحاقدا دانیشماق ایسته ییریک. سوسیال نیظاملار قورولوشوندا «دیل»هر شئی ده ن چوخ اؤنجه لرده واریمیش.  دیل بیر ایلگی لنمه ابزاری کیمی بوتون توپلوملاردا اؤن سیرادا دایانان مسئله لرده ن دیر. ائله بونون اوچون ده بو گون دیل اوستونده گئده ن داعوا دالاشلار، هئچ اولماسا اکونومیک داعوا دالاشلاردان سونرا دونیانین بیر چوخ اؤلکه لرینده اؤزونه مخصوص یئری حصر ائدیر. دیلین اؤنملی اولدوغو اوچون اوندان یارانان، اوندان آیریلان چئشیتلی قوللار او جومله ده ن ادبییات قولو بوتون خالقلارین آراسیندا منیمسه نیب، بوگون هر بیر قونونون اؤزونه عایید دیلی، ادبییاتی واردیر...    مطلبین آردینی ایچه ری ده اوخویا بیلرسیز....



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم دی 1388 توسط یک روزنامه نگار

چنگیز بخت آور رحمته گئتدی!

چنگیز بخت آور آذربایجانین آدلیم سیاسی چالیشقانی رحمته گئتدی!

سون ایللرده چنگیز بخت آور چئشیتلی سیاسی مسئله لر اوزه ره چالیشیب، گاهدان دوستاقلارادا معروض قالمیشدیر. بئله لیکله اونون دونیاسینی ده ییشمه سینی حؤرمتلی عائیله سی و ده یرلی دوسلارینا هابئله ایسته ین  لرینه باش ساغلیغی وئریریره م.

داینا وئبلاگی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم دی 1388 توسط یک روزنامه نگار
 

گلدی یئنه ماهی عزا یاحسین

شیعه لرین گئیدی قارا یاحسین

 

حسین (ع) اوچون تکجه باشادؤيوب آغلاماق اونون حاققيندا اينصاف سيزليق دير. حسين ين ياشام فلسفه سين دوشونمك هاميميزا بير بورج دور.

 

حسین(ع) عزاسین بوتون شیعه لره باش ساغلیغی وئریره م.


نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم دی 1388 توسط یک روزنامه نگار

اندر حکایت سرنگونی  مجسمه غاز در ورزقان

 

راویان اخبار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار حکایت همی کنند که روزگاری در بلد ورزقان غازی همی گردن فرازی می نمود و گوشش به حرفهای هیچ مخلوقی علی الخصوص جریده نویسان و راهیان وادی قلم بدهکار نبود.

هر قدر این مخلوق قلم به دست به این غاز گردن فراز همی می گفتند که: ای غاز کمی گردنت را در برابر رهگذران خمیده نگه دار، گوش این غاز چموش بدهکار نبودکه نبود.

 و آخر کار بلایی بر جانش اوفتاد و ماموران بلدیه چونان بلایی بر سرش نازل گردیده وآنقدر بر سرو رویش کوفتند  که گردنش بر گریبان اوفتاد، و حق ناحقش را بر کَفَش گذاشتند و صد البت که  جسم بی جان غاز چموش را در وسط بلد ورزقان برای عبرت دیگر غازهای رهگذری که محتمل بر سر راه کوچ به بلاد گرم هوس نشستن و جا خوش کردن در میان این بلد را داشته باشند به صورت واژگونه رهایش نمودند.

البته راقم حقیر این سطورکم گهر تا به امروز چنین بلایی را به عین ندیده بوده است و لاجرم اندکی بعد از مشاهده این جسم بی جان، تا دقایقی را انگشت حیرت بر دهان مانده و از آنجایی که ترس بر تمام وجودش مستولی گردیده بود  اندکی بعد، و پس از اندیشه فراوان از حیرت دو شاخ عجق وجق نیز بر پیشانی اش سبز گردید.

البت این حیرت علت پسینی هم داشته. دلیل آن حیرت هم آن بوده است که حکایتی را از «قاری ننه» اش در مخیله به یاد داشته که این خانم «مارپئل» زمانی داستانی را بر او همی روایت نموده بودکه:

ای فرزند حکایت همی کنند که روزگاری زن و شوهری دربلدی  در کنار یکدیگر زیست می کرده اند. روزی زن همانند بلا بر سر شوهر فرو می ریزد و با سرزنشی سهمگین اورا خطاب همی مکند و مگوید : ای مرد ناموزون نا میمون، آیا تا به اکنون بر یاد همی داری که بر این خراب شده سکه ای آورده باشی تا من را که سالهاست با تو زیر این سقف گلی به سر می برم را خوشحال همی سازی؟

مرد که زن را چنین عتاب آلود می دید زن ذلیلی اش گل کرده و دست نا علاجی بر کف دست دیگر و سر کچلش (همچون راقم) بر گریبان پاسخ می دهد: ای زن حق با توست. حال بفرما که چاره چیست و بر من چه مکافاتی را حکم می فرمایی؟

زن چونان جلادی بر بالای سرش ایستاده و دست در کمر او را مذمت همی نموده و پاسخ داد: جزای تو مرگ است. حال چگونه مردن را بر خودت واگذار می نمایم.

مرد چاره ای جز اطاعت نداشت. لاجرم پوستین بر تن همی نموده و از خانه برون رفت تا بمیرد.

زن که دلش بر مرد و شریک زندگیش کمی تا قسمتی می سوخت مرد را با نهیبی از رفتن بازداشت و بر وی همی گفت: ای مرد نامیمون حال که عزم رفتن داری غازی را که تنها داراییمان است از دیشب پخته و آماده کرده ام تا اگر مرگت کمی دیرتر فرا رسید حداقل از گرسنگی نمیری تا بعدها زبانزد خاص و عام نگردی و همانگونه که واقفی دروازه را می شود بست ولی دهان مردم را همی نمی توان بست. پس این غاز را به همراه خود ببر.

شوهر بخت نگون غاز را از همسر نیمه فداکار همی گرفت و آن را در توبره ای گذاشت و توبره بر دوش « برای آخرین بار/خدا تورا نگهدار/ که می روم به سوی سرنوشت» خوانان به سوی سرنوشت به راه اوفتاد.

مرد بخت نگون بر سر راهش پند همسر نیمه فداکار را همی به یاد آورد که فرموده بود: دروازه را توان بست ولی آوخ که دهان مردم را نشاید

و بعد دوباره با خود: من اگر در این بیابان بی آب و نبات اگر در چنگال جک و جونور هلاک گردم مردم مرا مذمت همی خواهند نمود که« ای وای خاک عالم بر سرت» خوراک جک و جانور همی گردید و سزاواری مردن به دست بزرگان را نداشت. پس سزاست که بر دربار پادشاه همی وارد شوم ، او را بر سر خشم همی آورم و به دست جلاد شاه دار فانی را وداع گویم تا حداقل نامی نیکو از من بر جای بماند.

پس فی الفور به سوی دربار پادشاه آن بلادراه کج نمود. یساولان شاه بر درگاه دربار همی ایستاده چون مرد را بدیدند بر او خروشیدند که: ای ملعون بهر چه اینجا آمده ای.

مرد فی افور خود را جمع و جور نموده بر آنان پاسخ همی داد که: تحفه ای برای ملک آورده ام.یساولان ملک را از موضوع خبردار نموده و ما وقع را بر او روایت نمودند.

ملک که با همسر و فرزندان بر خرگاه شاهی در حال تناول  دسر همی بودند مرد را بر حضور پذیرفت وخروشناک از او پرسید: ای ملعون، بهر چه خلوت مارا بر هم زدی؟

مرد توبره را از دوش بر زمین افکند و غازی را که همسر نیمه فداکارش توشه ی سفرش ساخته بود را از توبره همی در آورد و بر ملک تعارف کرده کرنشی هم پشت بندش نثار ملک نموده و گفت: ای ملک این غاز تحفه ای نالایق بهر آستان همایونی است.

حضرت همایونی که به زور زیپ خنده اش را بالا کشیده بود:ای مردک تورا چه به این غلطهای زیادی؟

مرد کم مانده بود از ترس قالب همی تهی نماید، با زبان الکنش کرنشی دوباره نموده و پاسخ داد: والا حضرتا، از آنجایی که شما ملک این مرزو بوم هستید و حکمدار این سرزمین، و از آنجایی که این ولد چموش حرف هیچکس را مستمع نبود خواستم شما اورا مکافات نمایید.

ملک از پاسخ مرد بخت نگون بسیار خشنود گردیده گل از گلش شکفت و مرد را ندا همی داد: ای مردک اگر این غاز را به گونه ای بین این جمع قسمت نمایی که همه به اندازه ی سزاواری شان از آن بهره برند جانت را بر تو خواهم بخشید.

مرد بهد از اندکی تعقل، ملک را پاسخ همی داد: ای ملک مطیع اوامر ملوکانه هستم.

آنگاه دست به کار شده سر غاز را از گردن جدا نموده آن را بر ملک تقدیم نموده گفت: سر پادشاه تن است و آن تنها شما و همسرتان را سزد.

دو بال غاز را از تن جدا نموده بر دخترکان ملک داده گفت: دختران چونان بالهای والدین هستند و آنهارا سزد.

سپس پاها را از تن غاز شوم بخت جدا و آنان را به فرزندان ذکور ملک داده و گفت: فرزندان ذکور چونان پاهای والدین مانند و آنهارا سزد. این لاشه ی بی جان هم چون من نالایقی را سزد.

ملک از این تقسیم معقول راضی همی شد و اورا پاداشی گرانبها عطا نمود.

الغرض، حال راقم برسر این موضوع فرو مانده که چگونه است غاز در جایی برای مردی بخت نگون اینگونه نکو بختی را به ارمغان همی آورد ولی برای بلد ورزقان حتی لیاقت نماد شدن را هم نداشت؟!

پس نتیجه اخلاقی از این حکایت «قاری ننه» ی راقم این است که میازار غازی که گردن کش است، که جان دارد و جان شیرین خوش است.

 تا این روده دازی کاری دست راقم نداده، تا بعد، درود و دو صد بدرود...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم آذر 1388 توسط یک روزنامه نگار
حسن بلندي يكي از نويسندگان اهل ذوق ورزقان نامه اي را به وئبلاگ بنده ارسال فرموده بودند كه جهت اطلاع خوانندگان محترم نامه عينا  در وئبلاگ درج مي گردد:

به حضور کلیه ادیبان و دوستداران فرهنگ اصیل می رساند، اینجانب کتابی تحت عنوان ( نگاهی به تاریخ فرهنگی ورزقان )را در دست تالیف دارم لذا از کلیه پژوهشگران و ادیبان و نویسندگان محترم مستدعی هستم کلیه مطالب و نوشته هاو عکس های مرتبط خود را با فرهنگ ، بازیهای محلی ، آداب و رسوم ، اعیاد و جشن ها ، پوشش های محلی ، نخبگان و اندیشمندان فرهنگی و هنری ، صنایع دستی و ... ورزقان را جهت درج درکتاب فوق به اینجانب ارسال نمائید . ضمناً مطالب دریافتی از سوی کلیه عزیزان با ذکر نام و منبع در این کتاب درج خواهد شد . البته کتاب حاصل ۳ سال تحقیق و پژوهش و استناد به ۱۷ منبع معتبر مکتوب بوده و جهت غنای مطالب و هرچه پربار نمودن محتویات کتاب نیازمند یاری کلیه ادیبان و پژوهشگران و نویسندگان منطقه و استان می باشم و امید است با ارسال مطالب و عکس های خود در تسریع چاپ کتاب کمک نمائید .

جهت ارسال مطالب و عکس می توانید با شماره تلفن های زیر تماس حاصل نمائید :

۰۹۱۴۱۰۳۶۲۸۵

۰۴۲۷۳۲۴۳۴۸۳

و یا به پست الکترونیکی : Ayhan.50.hb@gmail.com

ارسال نمائید . با کمال تقدیر و تشکر .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم آذر 1388 توسط یک روزنامه نگار

سبک های معماری

منبع:

http://honar-2007.blogfa.com/

اکسپرسیونیسم انتزاعی

جنبش هنری آمریکایی مربوط به دهه 40 که بر اهمیت  به کار گیری رنگ و فرم به شیوه ای غیر نمایشی تا کیدداشت. جکسون پالاک از بنیان گذاران این تحول تکنیکی است  که با پاشیدن مستقیم لکه های رنگی بر بوم  سعی در ارایه حالات نیمه خودآگاه ونگاه های درونی خود در واقعیت داشت.

 Art Decoآرت دکو

سبکی هنری مربوط به دهه 1920 که از مشخصه های آن استفا ده از فرم های شکسته و منحنی و به کار گیری تزئینات تجسمی و رنگین  بود. ساختمان کرایسلر در نیویورک ارز نمونه های اصلی این هنر در معماری است .

آرت نوو

سبکی هنری مربوط به دهه آخر قرن نوزدهم مشتمل برمعماری  هنر های گرافیک و دکوراسیون داخل . این هنر با فرم های پیچشی و خطوط برجسته وساختاری نامتقارن همراه است .برخی منتقدین این سبک هنری را نقطه آغازین معماری مدرن می دانند...

  مکتب  اش کن

گروهی ازهنر مندان واقعگرای نیویورکی در اغاز قرن بیستم  که اصول آکادمیک موضوعی را کنار گذاشتند.این هنرمندان به تصویرکشیدن مناظر کثیف شهری و روزمره و حتی جنبه های  کریه زندگی را موضوع کار خود قرار دادند.

 کلاژ

تکنیکی در مجسمه سازی ونقاشی مدرن که با به کار گیری اشیای آماده  یافته ها و تکه های به هم چسبیده ترکیب بندی ای انتزاعی  پدید می آورد. کار های منحصر به فرد لوییس نولسون هر یک با ساختاری ویژه با استفاده از اشیایی جفت و جور شده شکل دهنده سبکی در مجسمه سازی بود. پابلو پیکاسو  تکنیک برش و چسباندن مواد طبیعی و صنعتی را به سطوح نقاشی شده یا خام گسترش داد.

 مکتب باربیزن  (نقاشی مناظر)

گروهی از نقاشان فرانسوی قرن نوزده که  نقاشی سنتی ( تعالی گرای) مناظر را کنار گذاشته و به نوعی غیر رسمی تر و واقع گرایانه با طبیعت برخورد کردند. آنان به شدت تحت تاپیر نقاشان آلمانی قرن هفدهم بودند. تئودور روسو از چهره های شاخص این دسته و پیشروی نقاشی در محیط باز وبر پایه مشاهده مستقیم  محیط پیرامونی خوداست...

 باروک

هنر ومعماری اروپایی قرن هفده وهیجده. جیوانی برنینی بزرگ ترین هنرمند این سبک هنری بر وحدت هنر های نقاشی , معماری و مجسمه سازی تاکید داشت ودر کارهایش بیننده را محصور تزئینات و  ویژ گی های کاملا تجسمی خود می کند.بااینکه این هنر در ایتالیا ودر خدمت کلیسا شکل گرفته و رشد کرد اما به  تدریج به سراسر اروپا راه یافت و حتی در معماری بنا های یادبود  همچون کاخ ورسای  از آن استفاده کردند.

 هنر های زیبا

سبکی پیچیده ورسمی در معماری که از مشخصه های آن می توان به تقارن و غنای تندیس ها وبرجسته کاری های تزئینی اشاره کرد.اداره قدیمی گمرک نیویورک در « بولینگ گرین» از این گونه بنا هاست.

 هنر سیاهان یا آفریقا آمریکاییان

هنر سیاه پوستان آمریکایی ودر حقیقت آفریقایی نژادان, هنری ست که به شیوه های گوناگون در اعتراض و جستجوی هویت و ریشه های تاریخی خود است.

 کلاسیسیسم

سبکی هنری که با مطالعه سبک های یونانی ورومی که از هارمونی ,توازن ومتانت (آرامش )تشکیل می شود به وجود آمده است.اما   در عوض جنبش رمانتیک آزادی فکری خاصی به تخیلات هنر مندانه و بدیع این سبک بخشیده است.

 هنر ساختارگر

این هنر در اویل قرن بیستم ودر شوروی سایق شکل گرفت.  مجسمه سازی که در آن از چوب , فلزات , شیشه ومواد صنعتی مدرن برای نمایش جامعه تکنولوژیک استفاده می شد از ویژه گی های این هنر ابعاد بزگ آثار , طرح های هندسی و مواد مورد به کار گیری آن است. آثار سیال «کالدر » از مثال های بارز این سبک هنری اند.

 کوبیسم

جنبشی فرانسوی مربوط به قرن بیستم که نقطه عطف جدایی هنر مند از هنر بازنما به حساب می آید.پابلو پیکاسو و جورج براک سطح رویین اشیا را , با توجه کامل به فرم هندسی خلاصه شده که نشان دهنده شیی مورد نظر از چند زاویه گوناگون است به برش های متعددی تقسیم می کردند.

 اکسپرسیونیسم

جنبش هنری اروپایی که بر بیان احساس و نگاه درونی هنر مند تاکید بسیار دارد.خطوط شکسته و شکل ها و رنگ های غلو شده در این سبک , علت اصلی تاثیر گذاری شدید حسی آن هاست. ونسان ونگوک را از پیشگامان اولیه این سبک می دانند.

 فوو یسم

نام " درندگان وحشی" به گروهی از نقاشان اوایل قرن بیستم در فرانسه اتلاق می شد که در آثارشان ازرنگهایی تند و درخشان استفاده می کردند."هنری ماتیس" و" جورج رو؟" رهبران این گروه بوده اند.

 فوتوریسم

این سبک هنری در  اوایل قرن بیستم و درکشور ایتالیا شکل گرفت . نقاشان این سبک به عصر ماشین توجه بسیار داشتندو موضوع نقاشی هاشان اغلب ماشین ها و فیگور های در حرکت بودند.زیبا یی شناسی فوتوریست ها به زیبایی در مناظر تکنولوپیک و صنعتی  تاکید داشتند.

 ژانر

این لغت فرانسه که معنی فارسی آن " گونه "یا "نوع" است ,به نقاشانی اتلاق می شود که مناظر را همانطور که هستند وبدون هیچ تحریف یا تعالی گرایی تصویر می کردند.نقاشی های ژانر را در همه دوره ها می توان یافت .اما ان دسته از نقاشی های هلندی (آلمانی ) که از مناظر و جوامع روستایی کشیده شده اند از بهترین نمونه های این سبک نقاشی اند.

 امپر سیونیسم

مکتب نقاشی مربوط به اوخر قرن نوزدهم میلادی  که برپایه توجه به تغییرماهیت تاثیرات بصری ,دردرجه اول اهمیت , نورو رنگ  شکل گرفت. این موضوع کار نبود که اهمیت عمل نقاشی را شکل می داد بلکه نگاهی هنر مندانه به تاثیرات نور در زمان های متفاوت روز بر مناظر و موضوعات بود , به طوری که اگر زمان کشیدن تابلو تغییر می کرد تمامی اثر چیزی کاملا متفاوت با تابلویی بود که در زمانی دیگر کشیده می شد.

 هنر تصنعی

سبک هنری قرن شانزدهم میلادی که در ایتالیا ریشه گرفته است . ال گرکو ( نقاش اسپانیایی ,زاده جزیره کرت ) را نیز از مهمترین پایه گزارن این سبک می دانند. فیگور های انسانی , تحریف شده و کشیده شده از موضوعات اصلی این سبک نقاشی بود.

نئو کلاسیسیسم

جنبشی در مقابل زیاده روی ها و تکرار های سبک های  باروک و روکوکو در قرن هجدهم میلادی . این جنبش هنری اروپایی قرن هجدهم  تلاشی بود برای باز سازی و احیای هنر رومی –یونانی , از طریق تقلید از موضوعات و شیوه های کلاسیک .

 نئو امپر سیونیسم

مکتب نقاشی که بیشتر به جورج سورا و پیروان فرانسوی  او در اواخر قرن نوزدهم منسوب است.آنان امپر سیونیسم را رسمی تر و دقیق تر دنبال کردند و از تکنیکی بهره گرفتندکه با نقطه گذاری های فشرده به بیان نوری پیشرفته تری دست یابند و این نقطه گذاری به قدری اثر بخش بود که این دسته  از نقاشان را پونتلیست می نامیدند.

 اپ آرت

جنبش هنر ی  دهه 60 که به نقاشی نور نیط معروف است .از مشخصه های اصلی آن استفاده از فرم های هندسی برای خلق خطای بصری در جایگزینی رنگ ها و فرم ها باتوجه به قوانین نور وپرسپکتیو است.

 پاپ آرت

دراین سبک هنری  هنر مند سعی در نشان دادن و بیان مفاهیم به کمک قابل لمس ترین عناصر و تصاویر , در مقابل جدیت و انتزاعی اندیشی هنر مندان اکسپرسیونیست انتزاعی دارد.عناصر اصلی و مواد تشکیل دهنده آثار هنر مندان پاپ آرت ازدرون زندگی روزانه جامعه مصرفی و فرهنگ عامه - کمیک استریپ ها , قوطی محصولات غذایی و داستان های علمی تخیلی تهیه می شد.

  رئالیسم

این سبک هنری در  اواسط قرن نوزدهم گسترش چشمگیری داشت و از مهمترین هنرمندان آن می توان به گوستاو کوربه  اشاره کرد. هدف هنر مندان مکتب رئالیسم ضبط آداب و رسوم , حالات و مناظر برای مراجعه تاریخ بود. این هنر مندان از مناظر مختلفی نقاشی می کشیدند  که اغلب آن ها مناظر وتصاویر مناطق شهری یا اجتماعات در حال فعالیت و اجرای مراسمی خاص صورت می گرفت .

 روکوکو

سبکی فرانسوی در دکوراسیون داخلی مربوط به قرن هفدهم که از مشخصه های اصلی آن نشاط و صمیمیت فضا ها و درخشندگی طلایی ونقره ای اجسام مورد استفاده است. این درخشندگی و زرق وبرق در اغلب نقاشی های این سبک به چشم می خورد.

 سورئالیسم

در پس سبک هایی مثل کلاژ , کوبیسم و دادا, سبک سورئالیسم بر تخیلات و افکار دور دست و غیر حقیقی , رویا و عالم نیمه خودآگاهی تکیه دارد.

سمبولیسم

این  جنبش عمومی اروپایی که به اواخر قرن نوزدهم باز می گردد , با سمبولیسم در ادبیات رابطه ای نزدیک دارد.دراین سبک هنری , هنر مند با تغییر دادن یافته ها و بیان سمبل گونه آنها به خلق اثر می پردازد. گوگن یکی از اولین سمبولیست ها بود.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 توسط یک روزنامه نگار

 

عيراق كوردوستاني­حؤكومه­تينين، توركمنلرباخاني،«جودت نجار ايله اؤزه ل ­دانيشيق:

  بيزعيراق ­توركمنلري كورد قارداشلاريميزدان آيريلماق ايسته­مه­ديك!

دانيشيق: رضا عالي

بو دانیشیق قاباقجادان «آذر تورک» درگی سینده بیراخیلیب.



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط یک روزنامه نگار

به مناسبت آغاز مراحل اجرايي كتاب چهل سال با تيم تراكتور سازي

رضا عالی- مدیر اجرایی پروژه تاریخ چهل ساله تیم تراکتور سازی:

قالب فعلی تیم تراکتور سازی مرهون زحمات گذشتگان است!

 

ورزش به عنوان پديده اي«اجتماعي و فرهنگي» از سوي جامعه شناسان مورد پژوهش قرار مي گيرد. به نظر آنها اين پديده تاثير  قابل تامل و چشمگيري بر ارتقاي ارتباطات اجتماعي جوامع گذاشته و همنوايي گروهي را سبب مي شود. در مطالعات انسان شناسي از يك سوي ورزش از منظر تاثیرات فرهنگي اهميت مي یابد و از سوي ديگر ورزش به عنوان واسطه اي براي مشاهده  تغييرات فرهنگی جامعه داراي نقشي مهم محسوب مي شود. در واقع مفهوم تاثیر فرهنگي ورزش، به اين معناست كه پديده مزبور در شکل گیری فضای  فرهنگي  یا تغییرات احتمالی ماهیت فرهنگ تاثیر گذار است. اين معنا مي تواند مفهومي بومي ملي، جهاني و گروهي را در بر گيرد و خود را در قالب صورت هاي مختلف قومي - جهاني  تغییر درمفاهيم و رفتارهاي فرهنگي و آييني جلوه گر سازد. ورزش  به عنوان يكي از ابزار ها و نماد هاي جهاني سازي نيز مورد توجه انسان شناسان است. حضور و تعامل انبوه تماشاگران و بازيكنان پا فرا نهاده از مرزهاي بومي در مسابقاتي چون جام جهاني حكايت از اين واقعيت دارد. از منظر دانش جامعه شناسی تحليل ورزش و رفتار هاي مرتبط با آن از راه شناخت مفاهيم ديگري چون طیف و طبقه، توان سياسي افراد،  معيشت و اقتصاد جوامع قابل بحث است.

در قرن نوزدهم همراه با آغاز مدرنیته، ورزش مدرن نیز ظهور پیدا نمود.  بازی های با­توپ ، مدرن شدند.  در این دوره «ورزش به عنوان امری متمایز از بازی صرف شکل گرفت. فوتبال نیز در بین ورزشهای توپی شکل مدرن تری به خود گرفت.  اگرچه گفته می شود این ورزش سابقه ای چند قرنی دارد اما شکل امروزی آن ابتدا در انگلستان و در نیمه قرن نوزدهم بوجود آمد.  ابتدا در 1863 قوانین مدون و واحدی برای فوتبال تدوین شد. شکل مدرن این بازی ابتدا در مدارس و دانشگاه ها بخصوص دانشگاه کمبریج گسترش یافت. در دهه های آخر قرن نوزدهم این بازی حرفه ای شد و بتدریج بصورت باشگاه ها و لیگ های گسترده و سازمان یافته توسعه پیدا کرد. مهمترین کارکرد اجتماعی فوتبال، سرگرمی، ورزش و تا حدی نیز کمک به تربیت و جامعه پذیری دانش آموزان و دانشجویان بود زیرا فوتبال آنگونه که از نیمه دوم قرن نوزدهم قاعده مند شده و بصورت نوعی فعالیت جمعی و غیر خشونت بار و متکی بر نظم و آرامش خاص درآمده بود، می توانست روش تربیتی مناسبی برای مراکز آموزشی باشد. تاریخچة پیدایش این بازی نشان میدهد قواعد فوتبال، بطور گسترده‌ای در جهت مهار تمایلات درونی افراد است. این روند، با معقول‌سازی گسترده‌تری ادامه یافت و در ادامه، نقش داور پررنگ و پررنگ‌تر شد. بحث اصلی اینجاست که اگر منع در دست گرفتن توپ، نقش تعیین‌کننده‌ای در پیدایش رفتار فوتبال دارد؛ پس میتوان با کشف دلالتهای روانکاوانة این نهی و «تابو»، دلایل جذّابیّت فوتبال را دریافت.

جذابیت فعلی فوتبال از سوی جوامع به حدی است که توانسته در بسیاری از معادلات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی تاثیر گذار بوده و به عنوان وسیله ای برای تغیییرات مورد نیاز در جوامع مورد استفاده قرار گیرد.

تب فوتبال در سالهای اخیر مخصوصا با تشکیل لیگ حرفه ای در کشور ما نیز بالا گرفته است.

تمامی تیمها با درک اهمیت موضوع و با استفاده از پتانسیلهای موجود از جمله تماشاگران که در حقیقت نیمی از اهمیت موضوع را به خود اختصاص داده اند و بعنوان یک نیروی اجتماعی قوی خودشان را در میادین ورزشی به رخ می کشند، پا در میادین گذاشته و به مبارزه ای شیرین تن در داده اند.

با توجه به اهمیت موضوع و تاثیر گذاری این رشته ورزشی در شکل گیری یا بهتر بگوییم تغییر نحوه رفتار افراد جامعه به این فکر افتادیم که تاریخچه ای از فعالیت چهل ساله تیم محبوب تراکتور سازی را در قالب مجموعه ای گرد آوری و به علاقمندان این رشته ورزشی عرضه نماییم.

تیم تراکتور سازی سالهای پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته و قالب فعلی این تیم مرهون زحمات گذشتگانی است که شاید انگیزه آنها فقط و فقط فعالیت ورزشی در فضایی سالم بوده است. هنوز یادمان هست که بسیاری از این ورزشکاران در گذشته چه خصایص پهلوانی را از خود بروز می دادند.

به هرحال امروزه فوتبال به یک صنعت پر طرفدار تبدیل شده و تاثیر گذاری آن در بسیاری از عرصه ها بر کسی پوشیده نیست. امید که تهیه و انتشار مجموعه ی چهل سال فعالیت تیم محبوب تراکتور سازی بتواند به رشد و توسعه منطقی این ورزش محبوب در کشور و مخصوصا استان پهناور آذربایجان  کمک نماید.    


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط یک روزنامه نگار

بازيها ، ورزش‏ها ونمايش‏هاي محلي و سنتي آذربایجان(3)

منبع: آرشیو میراث فرهنگی

 

بازي‏هاي سنتي و محلي هر منطقه درجهان ريشه در فرهنگ و نگرش جامعه شناسي و مردم شناختي مردمان آن منطقه دارد. به عبارت ديگر بخشي از اندوخته هاي فرهنگي در منطقه از بازي‏هاي محلي و سنتي آن منطقه ريشه مي‏گيرند.

بازي هاي سنتي رايج در استان آذربايجان شرقي با اسامي ديگر در نواحي مختلف ايران با تغيرات اندك مشاهده مي شود و نيز نوع مشابه بازي هاي سنتي در كشورهاي مختلف جهان قابل مشاهده هستند زيرا در كليه جوامع بشري نيازهاي انساني ايجاب مي نمايد تا براي رشد و تعالي از بازي ها در انواع و اقسام آن استفاده شود.

در استان پهناور آذربايجان شرقي بازي‏هاي محلي و سنتي انواع و اقسام متعددي را داشته و دارد كه در آن بخش به اختصار به شرح برخي از آنها كه داراي عموميت نسبي در بيشتر مناطق استان واز جمله شهرستان تبريز است اشاره مي‏شود.

بئش داش

همچنانكه از نام اين بازي پيداست. براي بازي نياز به پنج سنگ كوچك است به حدي كه همگي در يك مشت جا بگيرند. در اين بازي از دو نفر الي هر چند نفر مي‏توانند شركت كنند. بازي در فضاي باز و يا بسته مي‏تواند انجام بگيرد. بازيكنان دور تا دور نشسته و نفر اول بازي را با پاشيدن پنج سنگ بر روي زمين شروع مي‏كند. سپس يك سنگ را برداشته و به هوا پرتاب مي‏كند و تا پايين آمدن آن بايد يك سنگ از زمين بردارد و بدين ترتيب نوبت پاشيدن مجدد و اين بار برداشتن سنگ، دو به دو صورت مي‏گيرد. در دور سوم بايد سنگي را سه تا يكي و يك دانة تنها از زمين بردارد. در دور چهارم، يك سنگ را به هوا پرتاب كرده و چهار سنگ را همزمان روي زمين قرار مي‏دهد و مجدداً با پرتاب سنگ چهار سنگ را برمي‏دارد. دور پنجم به نام «قيخلاما» است در اين دور بعد از پاشيدن سنگها يكي را به هواپرتاب نموده و با سرعت يك سنگ را برداشته و با ديگري عوض مي‏كنند. بصورتي كه هميشه يك سنگ در مشت باشد. دور ششم «ياغيش»   است. كه در اين دور اول يك سنگ به هوا پرتاب ميفكند. بعداً دو سنگ و سه سنگ و چهار سنگ را به هوا پرتاب مي‏كند و بي‏آنكه به زمين بيفتند سنگ باقيمانده در زمين را بر مي‏دارد. دور هفتم اين يازي «آلما ده ريب سبده سالما» مي‏باشد. در اين دور بازيكن يك سنگ را به هوا پرتاب كرده و قبل از آنكه آن سنگ را بگيرد بايد يك سنگ از زمين با دست راست برداشته و در كف دست چپ خود بگذارد. دور هشتم «ال اوستي» مي‏باشد. كه بازيكن يك سنگ را روي دست خود گذاشته و بي‏آنكه آن سنگ بيفتد بايد بقيه سنگها را از روي زمين جمع نمايد. دور آخر دروازه است كه بازيكن يك دستش را با انگشتهايي به صورت دروازه روي زمين قرار مي‏دهد بعد سنگها را روي زمين مي‏باشد يكي را برداشته و به هوا پرتاب مي‏كند و بقيه را يك به يك از دروازه عبور مي‏دهد. بعد از پايان اين دورها بدون سوختن امتياز بازيكن به يك مي‏رسد. در آخر بازي هر بازيكن كه امتياز بيشتري داشته باشد برنده محسوب مي‏شوند. اين بازي چندان تحرك بدني ندارد ولي از نظر دقت و سرعت عمل بخشيدن به بازيكن بسيار مفيد است.

 بنؤوشه

براي اين بازي حد قال شش بازيكن مورد نياز مي‏باشد. اين شش نفر سه به سه تقسيم مي‏شوند. و هر دسته در سمتي روبروي هم قرار مي‏گيرند. آن دسته كه بازي را شروع مي‏كند مي‏گويد : «بنوشه» طرف مقابل جواب مي‏دهد: بنده دوشه ! باز دسته اول مي‏گويد : «بيزدن سبزه كيم دوشه؟» گروه مقابل يكي از بازيكنان طرف مقابل را انتخاب مي‏كند. فرد انتخاب شده به سرعت مي‏رود و خود را به صف گروه مقابل مي‏زند. هر كس كه  از اين گروه از صف خارج شد به عنوان اسير به گروه اول منتقل مي‏شود بازي مجدداً به همين ترتيب شروع ميشود و هر گروه كه اسير بيشتري بدست بياورد برنده است.

در اين بازي علاوه بر اينكه جسماً كودكان فعال مي‏شوند روحاً نيز  حس نوعدوسي و جنگ ستيزي بر عليه دشمن واراده نيز در آنها تقويت مي‏شود.

 

 

بوجاق توتدي

تعدادي بازيكنان اين بازي بايد به تعداد گوشه‏هايي باشد كه وجود دارد به اضافة يك بازيكن اضافي. در شروع بازي بازيكنان در وسط همان مكان (اطاق، راهرو، سالن) جمع شد و يك، دو، سه مي‏شمارند و همگي به طرف گوشه‏هاي موجود هجوم مي‏آورند. هر كس گوشه‏اي را مي‏گيرد و آنكه بدون جا مي‏ماند «گرگ» ناميده مي‏شود. آنگاه بازيكنان شروع به عوض كردن جاها مي‏نمايند و گرگ مترصد تا به محض خالي شدن گوشه‏اي آن را بگيرد. به هر حال هر كس بيرون از گشوه باشد گرگ به حساب ميآيد. اين بازي زمان معيني  ندارد و تا احساس خستگي از طرف بازيكنان مي‏تواند ادامه يابد. اگر به گوشة دسترسي نباشد اين بازي را مي‏توان در فضاي باز و تعداد درختان موجود نيز انجام داد.

در اين بازي فعاليت بدني اندك است ولي باعث تقويت و دقت اراده و تيزبيني كودكان مي‏گردد.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط یک روزنامه نگار

بازيها ، ورزش‏ها ونمايش‏هاي محلي و سنتي آذربایجان(2)

منبع: آرشیو میراث فرهنگی

 

بازي‏هاي سنتي و محلي هر منطقه درجهان ريشه در فرهنگ و نگرش جامعه شناسي و مردم شناختي مردمان آن منطقه دارد. به عبارت ديگر بخشي از اندوخته هاي فرهنگي در منطقه از بازي‏هاي محلي و سنتي آن منطقه ريشه مي‏گيرند.

بازي هاي سنتي رايج در استان آذربايجان شرقي با اسامي ديگر در نواحي مختلف ايران با تغيرات اندك مشاهده مي شود و نيز نوع مشابه بازي هاي سنتي در كشورهاي مختلف جهان قابل مشاهده هستند زيرا در كليه جوامع بشري نيازهاي انساني ايجاب مي نمايد تا براي رشد و تعالي از بازي ها در انواع و اقسام آن استفاده شود.

در استان پهناور آذربايجان شرقي بازي‏هاي محلي و سنتي انواع و اقسام متعددي را داشته و دارد كه در آن بخش به اختصار به شرح برخي از آنها كه داراي عموميت نسبي در بيشتر مناطق استان واز جمله شهرستان تبريز است اشاره مي‏شود.

اوشدو ـ اوشود

اين بازي در فضاي سر پوشيده و مخصوص شبهاي برفي و باراني است. تعداد بازيكن هر چند نفر مي‏تواند باشد. سن بازيكنان نيز مطرح نيست و تمام اعضاي خانواده نيز مي‏توانند در آن شركت كنند. نحوة بازي بدين ترتيب است كه بازيكنان به صورت دايره مي‏نشينند و يكي از آنها اوستا مي‏شود. همگي انگشت اجازه را روي زمين گذاشته و متنظر اوستا مي‏شوند. اوستا كه خودش هم انگشتش را روي زمين گذاشته شروع مي‏كند به شمردن.

اوشدو اوشدو قوش اوشدو  همگي دستشان را به علامت پرواز بلند مي‏كنند. اوستا پشت سر هم نام پرنده‏ها و يا غير پرنده ها را مي‏برد و بازيكنان بايد دقت كنند كه در مورد غير پرنده ها نبايد دستشان را بلند كنند و گرنه سوخته و از بازي اخراج مي‏شوند. نفر آخر برنده محسوب مي‏شود.

اين بازي فعاليت بدني ندارد اما باعث شادي و تفرج و تقويت ذهن و افزايش معلومات است.

ايپ گنچدي (ايپ آتدي)

اين بازي به صورت فردي و تيمي است. اگر فردي است بازيكن طناب كوچكي را به دور مچ يكي از پاهايش بسته و آن را به صورت دايره مي‏چرخاند و پاي ديگر را از روي آن عبور مي‏دهد. اگر طناب اندكي بلندتر باشد بازيكن با گرفتن دو سر آن و چرخاندن آن از بالاي سر و عبور دادن آن از زير پاها مي‏تواند بازي كند. اگر بازيكن دو نفر باشند نحوة بازي بدين ترتيب است كه يكي از آنها سر طناب را با دست راست و ديگري بادست چپ مي‏گيرد و طناب را به همان ترتيب از بالاي سر و زير پاها عبور مي‏دهند. اگر بازيكن سه نفر باشند، دو كس دو سر طناب را گرفته و مي‏چرخانند و نفر سوم هماهنگ با چرخش مي‏پرد و طناب را از زير پاهايش عبور مي‏دهد. اگر تعداد بازيكنان از سه نفر بيشتر باشد، دو كس طناب را چرخانده و بقيه بدون توقف به نوبت آمده و به تعداد معين طناب را از سر و پا عبور داده و خارج مي‏شوند. هرگاه طناب زير پاي كسي گير كند آن بازيكن سوخته و از بازي خارج مي‏گردد.

اين بازي در حقيقت مادر ورزشهاست. باعث تقويت عضلة دست و پا و كمر و قلب مي‏گردد. جهت قد كشيدن اطفال بسيار مفيد است.

ايت قوسلو

براي اين بازي سه نفر بازيكن مورد نياز است. نحوة بازي بدين ترتيب است كه دو بازيكن دستهايشان را محكم به هم مي‏گيرند. بازيكن سوم از فاصله‏اي دور دويده و خود را روي دست اين دومي مي‏اندازد. اگر بتواند دستهايشان را از هم باز كند برنده شده و دوباره مي‏دود. اما اگر نتواند دست دو بازيكن را از هم جدا كند بازنده است، در اين صورت دو بازيكن، بازنده را روي شكم به روي دستهايشان گرفته و مثل … تكان داده و مي‏گويند : ايت قوسلوها ايت قوسلو! ايتيم دره ده قوسدو! قارتال داغ‏لارا اوشدو! داغلگئديرسه‏ن دره يه؟ اگر با زنده گفت‌: به كوه مي‏روم! دو بازيكن او را به روي پاهايش پرتاب مي‏كنند اما اگر گفت به دره، او را به روي سر پرتاب مي‏كنند. سپس مي‏آيد و جاي يكي از بازيكنان مي‏ايستد و بازي دوباره شروع ميشود. جهت انجام اين بازي زمين حتماً بايد شني يا چمن يا تشك باشد.

فعاليت بدني اين بازي زياد و موجب تقويت روحية استقامت و تشخيص صحيح اطفال مي‏گردد.

آينا ـ آينا

اين بازي مخصوص شبهاي زمستان خانواده است. تعداد بازيكنان هر چند نفر مي‏توانند باشند. نحوة بازي به اين ترتيب است كه بازيكنان به شكل دايره‏اي مي‏نشينند و يك نفر اوستا ناظر است كه همگي دستهاي خود را بصورت مشت روي زمين بگذارند. (در صورت كم بودن بازيكن دستها بصورت باز روي زمين گذاشته ميشود تا انگشتان شمرده شوند) سپس اوستا شروع به خواندن اشعار ذيل مي‏نمايد و به همراه هر گام به مشت مي‏زند :

اينه ـ اينه، اروجو دويمه، بربرينجي برين گئچير، شاهماجي شاطير گئچير، قوچ آغاجي قوطور گئچير، هاببان، هوببان، يثريل يثرتيل سوايش، قورتول!

گام آخر در هر دست تمام شد، آن دست كنار كشيده مي‏شود و نهايتاً تا دور آخر هر دستي كه ماند شد، آن دست كنار كشيده مي‏شود و نهايتاً تا دور آخر هر دستي كه ماند صاحب آن بازنده به حساب مي‏آيد.

در اين بازي هوش و استعداد بازيكن چندان دخالتي ندارد و تقريباً روي شناس است و همين هيجان بازي را براي بازيكنان بيشتر مي‏كند.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط یک روزنامه نگار

در جمع ادبی شاعران شهرستان خوی

چند روز پیش به مناسبت سالروز میلاد امام رضا (ع) از طرف رئیس انجمن ادبی ورزقان برای شرکت در شب شعر ی که از سوی انجمن ادبی شهرستان خوی ترتیب یافته بود به این شهر دعوت شدیم.   معمولا هیچ وقت  دعوت برای شرکت در شب شعرها را قبول نمی کنم. البته نه به دلیل اینکه مغرور هستم و خودم را از دیگران برتر می دانم، نه بلکه به دلیل مشغله زیاد کاری است.بالاخره کار مطبوعاتی گرفتاریهای خاص خودش را دارد.به هر حال چون دعوت از طرف مهدی زارعی مسئول فعال و صمیمی شهرستان بود و چون جمعی از دوستان ادیب شهرستان هم بودند دعوت را پذیرفتم. انتظار داشتم تعداد زیادی از دوستان ادیب ورزقانی در این جمع باشند ولی با کمال تاسف وقتی به خوی رسیدیم بسیاری از این دوستان از جمله علیرضا نصیرزاده را در این جمع ندیدم.متاسف شدم که این دوستان چرا در جمع بقیه دوستان نبودند.به هر حال علیرضا کسی بود که برای تشکیل انجمن ادبی ورزقان زحمت زیادی کشیده بود. یا فردین الهیاری که از نویسندگان فعال شهرستان بود. به هر حال اتفاقی بود که افتاده بود و نمی توانستم به هر دلیلی این جمع را ترک کنم. مخصوصا که بالاخره پای آبروی ورزقان در میان بود. و صد البته که محفل، محفلی ادبی بود و شایسته نبود که در نیمه راه برگردیم.

به هر حال چند ساعتی را در سالن نشستیم و الحق که بچه های ورزقان واقعا گل کاشتند. انصافا بچه های انجمن ادبی «دانش» خوی نیز در پذیرایی از مهمانان سنگ تمام گذاشتند.

نمی دانم چرا تعصب خاصی نسبت به شهرستان ورزقان دارم. شاید دلیل اصلی آن صمیمیتی است که از بچه های ورزقان دیده ام؟ یا شایدهم دلیل دیگری داشته باشد. فردین چندی قبل به شوخی به من گفت دلیل اصلی تعصب تو به ورزقان این است که همسرت ریشه ورزقانی دارد و چون زن ذلیل هستی به همین دلیل هم از ترس زنت به اینجا تعصب نشان می دهی!! نمی دانم شاید این هم دلیل دیگری باشد بالاخره دلیلش هر چه که باشدبرایم مهم است که فضای صمیمی شهرستان از بین نرود. آن شب بعد از تمام شدن شب شعر در سالن مجتمع فرهنگی شهرستان خوی به خوابگاه هلال احمر شهرستان برگشتیم. جو صمیمی و پذیرایی گرم دوستان ادبی خوی به قدری بود که سردی هوا و سرد بودن اتاقها هم نتوانست گرمی و حرارت حاکم در آنجا را از بین ببرد.شب تا صبح همه دور هم جمع شدیم و تا خود صبح برای همدیگر شعر خواندیم. شب بسیار لذت بخشی بود. هر چند در بین شاعران خوی شاعری که به قول خودملانی تر شعر ترکی بگوید نبود و ما که اکثرا به قولی ترکی سرای بودیم کمی غریب ماندیم ولی اشعاری که توسط آنها خوانده می شد خیلی صمیمی و دلچسب بود.

به هر حال دست دوستان خوی درد نکند و همچنین دوستان ورزقانی، که شبی را در میان آنها بودیم و خوش گذشت... ولی جای خیلی ها در این بین خالی بود. امیدوارم مسائلی که هست هر چه زودتر به خوبی و خوشی حل شود و انجمن ادبی ورزقان دوباره آن صمیمیت قبلی خود را پیدا نماید. کار سختی نیست و اگر برخی از دوستان در برخی مسائل تمکین کنند و از حق خود گذشت نمایند خیلی مسائل حل می شود. یادمان نرود که در این بین تنها کسی که ضرر خواهد کرد خود ما هستیم و تنها کسانی خوشحال خواهند شد که از این صمیمیت ناراضی و ناخشنود بودند. سعی کنیم بهانه ای برای خوشحالی آنها فراهم نیاوریم...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 توسط یک روزنامه نگار

بازيها و ورزش‏هاي محلي و سنتي آذربایجان(۱)

منبع:آرشیو میراث فرهنگی

بازي‏هاي سنتي و محلي هر منطقه درجهان ريشه در فرهنگ و نگرش جامعه شناسي و مردم شناختي مردمان آن منطقه دارد. به عبارت ديگر بخشي از اندوخته هاي فرهنگي در منطقه از بازي‏هاي محلي و سنتي آن منطقه ريشه مي‏گيرند.

بازي هاي سنتي رايج در استان آذربايجان شرقي با اسامي ديگر در نواحي مختلف ايران با تغيرات اندك مشاهده مي شود و نيز نوع مشابه بازي هاي سنتي در كشورهاي مختلف جهان قابل مشاهده هستند زيرا در كليه جوامع بشري نيازهاي انساني ايجاب مي نمايد تا براي رشد و تعالي از بازي ها در انواع و اقسام آن استفاده شود.

در استان پهناور آذربايجان شرقي بازي‏هاي محلي و سنتي انواع و اقسام متعددي را داشته و دارد كه در آن بخش به اختصار به شرح برخي از آنها كه داراي عموميت نسبي در بيشتر مناطق استان واز جمله شهرستان تبريز است اشاره مي‏شود.

آرادا ووردو

جهت انجام اين بازي به بيش از چهار نفر بازيكن نياز هست. آنها دو دسته شده و آن دسته كه بازي را مي‏خواهد شروع كند در وسط مي‏ايستد و افراد دستة ديگر در دو جهت مخالف با فاصله‏اي معين مي‏ايستد. وسيلة لازم اين بازي توپ است. افراد خارج از بازي سعي مي‏كنند ديگر بازيكنان را با توپي كه در دست دارند بزنند. هر بازيكن كه توپ به او بخورد بايد از بازي خارج بشود. برعكس، هر بازيكني كه بتواند توپ را بگيرد به حساب دو بازيكن  است و بايد دو بار توپ به او بخورد تا از دور بازي خارج گردد. گاه بازيكني كه توپ را گرفته است مي‏تواند به جاي يك «جان» خود بازيكن هم تيمي خود را كه اخراج گرديده به داخل زمين بياورد. بعد از اينكه تمامي بازيكنان توپ خورده و از زمين خارج شدند تيم بعدي وارد زمين مي شوند. زماني كه  تنها يك بازيكن در وسط زمين مانده است بايد طرفين توپ را به صورت پاس هوايي بيندازند و اگر پنچ بار آن را از زمين پاس دادند و به حريف نخورد تمام تيم دوباره به زمين برمي‏گردند.

اين بازي در فضاي باز و زميني صاف انجام مي‏شود. انجام آن باعث تقويت جسمي كودكان گرديده و نيز موجب پرورش دقت و حس همكاري و نوعدوسي را در آنها مي‏گردد.

 

اته‏گه داش قويدو

 براي اين بازي بايد بيش از پنج نفر بازيكن گرد آيند. بازيكنان كنار هم به رديف مي‏نشينند و «اوستا» با سنگ كوچكي در مشت در برابر آنها مي‏ايستد. «شاگرد» نيز در كنار اوستا مي‏ايستد. بازيكنان نشسته بر زمين جايي دنج در ميان دامن خود معين مي‏كنند آنگاه اوستا بدون آنكه شاگرد متوجه گردد سنگ را در دامن يكي از بازيكنان مي‏گذارد. سپس نوبت شاگرد است كه حدس بزند سنگ در دامن چه كسي است. اگر در يك حدس درست بگويد شاگرد به جاي اوستا مي‏ايستد و اوستا به جمع بازيكنان مي‏پيوندد ولي اگر حدسش درست نباشد او به جاي يكي از بازيكنان نشسته و يكي از آنها به جاي شاگرد مي‏آيد. اين بازي پايان ندارد و تا احساس خستگي كودكان به آن ادامه مي‏دهند.

اين بازي تحرك بدني ندارد و مخصوص هواي برفي و باراني و داخل اطاق است و باعث تقويت فكر كودكان مي‏گردد.

ائرمني جيزيغي

به علت شباهت اين شكل به صليب آن را از ارمني جيزيقي مي‏نامند. تعداد بازيكنان هر چند نفر مي‏تواند باشد اما بازي تيمي نيست و هر بازيكن به نفع خود بازي مي‏كند. طريقة بازي بدين ترتيب است كه بازيكن سنگ كوچكي را در خانة اول قرار مي‏دهد و بدون اينكه پايش را در اين خانه بگذارد به صورت لي‏لي تمام خانه‏ها را طي و دوباره برگشته و سنگ را برمي‏دارد. سپس به خانة دو ـ سه و …. الي آخر، سوختن در اين بازي مستلزم اين است كه سنگ بازيكن يا پاي بازيكن روي خطوط قرار بگيرند. بعد از اتمام خانة هشتم نوبت گذشتن از جهنم است. در اين قسمت سنگ به دورتر از جهنم پرتاب مي شود. اگر سنگ داخل جهنم بيفتد بازيكن بايد از خانة اول شروع كند. اما اگر بتواند بازي دور جهنم را هم با موفقيت بگذارند از همان سمت جهنم سنگ را به طرف خانه ها مي‏اندازد و در هر خانه‏اي كه بيفتد آنجا خانة اوست و هيچ بازيكن ديگر حق ندارد از آن خانه عبور كند. هر بازيكن كه در نهايت تعداد خانه‏هاي زيادي را صاحب شود برنده محسوب مي‏شود.

فعاليت بدني اين بازي متوسط اما نياز به دقت و همت شخصي در آن بسيار است.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388 توسط یک روزنامه نگار

بؤیوک سیککه شیناس

سید جمال ترابی طبا طبایی رحمته گئتدی...

 

مهر آیی نین ۲۱ اینجی گونونده آذربایجانیمیزین ده یرلی اوستادی حؤرمتلی سید جمال ترابی طبا طبایی رحمته گئتدی.

یادیما گلیر منیم شمس تبریزی درگی سینده چالیشدیغیم ایللرده فرانسادان گلن بیر آرخولوگ درگی نین دفترینده: فرانسادا اوستادلاریمیزدان بیرینه سیککه شیناسلیق حاقدا معلومات ایسته دیگیمده باشینی توولاییب منه سیزین اؤز اؤلکه نیزده سید جمال ترابی آدلی بیریسی اولا- اولا، سیز منده ن نه اوچون بو حاقدا سوروشورسونوز؟ دئدی.

او زامانلار من بو ده یرلی کیشینین نه قده ر بؤیوک بیر اینسان اولدوغونو دوشوندوم.

آنجاق بو گون اونون تورپاغا باسدیریلما مجلیسینده کیملرین نه دانیشدیغینا هویوخدوم.

ایکی ایل بوندان اووه ل تبریزین بین الخالق کیتاب سرگی سینده بو رحمتلیک اوستاد ویلچر اوستونده گلیب  صحنه یه چیخدیقدا، تبریزیمیزین کئچمیشینده ن دانیشدیقدان سونرا اوزونو ایرشاد ایداره سینین مودورونه توتوب: رئییس آغا منیم اؤز خرجیمله چاپ ائتدیردیگیم کیتابلار هله تاخچادا توز باسماق حالیندادیر دئیه اوزونو رئییس آغایا توتدو. رئییس آغا ایسه : اولسون آللاه قویسا اونلارین هامیسینی بیز گؤتوره ریک دئیه گولومسه دی.

سونرالار من بو مسئله نین آردینی توتدوم آما دئیه سن رئییس آغانین یادیندان چیخمیشدی بو سؤزو دئییب دیر.

آنجاق کاش بو گون اونون مجلیسینده دانیشیلان سؤزلر باری یاددان چیخماسین. بو گون چوخ کیچیک آداملار بیر بؤیوک آدامین یاس مجلیسینده یئکه سؤزلر دانیشدیلار . اینانیران بو آداملار سؤزلرینه عمل ائده بیلسینلر. اینشاللاه ....  

 

 

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 توسط یک روزنامه نگار

 

 رضا  سيد حسيني ايله گؤروش

                               آناديلي اينسانلارين وارليغي دير!     

                                               دانيشيغي آپاران: يوسف انصاري

                                                تورک دیلینه چئویره ن: رضا عالی



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388 توسط یک روزنامه نگار

موعللیم گونو مناسبتی ایله اولان مصاحبه

بو دانیشیق واقتیله....درگی سینده یایینلانمیشدیر

دانیشیق آپاران: رضا عالی

 

بیر نئچه ایل قاباق هامینین یاشاییشیندا ایمکانی اولان کیمی منیمده حیاتیمدا بؤیوک بیر حادیثه باش وئردی. او زامانلار عصر آزادی درگی سینده چالیشیردیم. او ایللر منیم ادبی یاشاییشیمدا اَن گؤزه ل هابئله اَن ده یرلی گونلرده ن بیری ایدی. ایسته میره م دئییم کی او ایللرده هئچ چتینلیک چکمه دیم، یوخ... قضادان لاپدا چوخ چتینلیکلره قاتلاشدیم، آمما بو چتینلیکلر بیر سیرا دوسلارلا تانیش اولدوقدان سونرا، بیر آزدؤزمه لی اولدو. بو دویلاردان بیری ده قارداشیمدان دا بلکه منه یاخین اولان رحمتلیک داود رضایی ایدی. داود حافدا دانیشماق قالسین باشقا اؤزه ل بیر ماجالا...

آمااونون آتاسی رحمتلیک اردشیر رضایی قاراداغین آدلیم کیمسه لرینده ن بیریسی ایدی. داود رحمته گئده نده ن سونرا او رحمتلیک منی اؤزونه بیر اوغول کیمی سانیردی. یادا هئچ اولماسا من بئله سانیردیم.آنجاق او ایللرده (آغا)منه چوخ لوطفو اولوردو...دانیشیقلارن بیر آتا نصیحتی آتا سؤز صؤحبتی کیمی قبول ائدیب باغریما باساردیم. آما تاسوف کی اَ جلین نامرد اَلی بونون داواملی اولماسینا قئیمادی. اونو ۸۶ اینجی ایلده اَلیمیزده ن آلدی. رحمتلیک اردشیر رضایی مولان  لا آپاردیغیم دانیشیغی مهر آیی نین بیرینجی گونون باهانا ائدیب بوتون اؤز دیللرینده تحصیل آلان اینسانلارا هابئله فاراداغلی دوسلارین قوللوقلارینا تقدیم ائدیره م...



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط یک روزنامه نگار
مدنييت ‌دنيزي دوشونجه داملالاري ايله يارانير

 «يارپاق» قزئتي‌نين باش‌يازاري ايواز طاها ايله

دانيشيق 

 رضا عالي

بو دانيشيغي  1384‌ـ‌جو ايلده تبريزده چيخان بير قزئت اوچون طاها ايله آپارميشديق. آمما او قزئتدن اوزاقلاشديغيم اوچون،  دانيشيق دا قزئت ده درج اولونماميشدي. اوستونده ن دؤرد ایله ياخين کئچدييينه باخماياراق دانيشيق مضمونو تزه اولاراق قالير.اونو بيرليکده اوخوياق:

 

يارپاغي چيخارماقدان مقصدينيز نه‌دير؟

سورعتله انكشاف ائتمكده اولان دونيادا، بيزيم مدنيتيميزده بؤيوك بير دوشونجه بوشلوغو يارانماقدادير. دوغرودور، بو، بيز آذربايجانلي‌لارين تاريخي شراييطيندن، اؤزه‌ليک‌له يازيلي علمي و فلسفي قايناق‌لارين يوخ درجه‌سينده اولدوغوندان قايناقلانير، آمما بيز بوندان آرتيق دوزه بيلمزديك. حؤكومت هاچانسا مكتب‌لرده آذربايجان ديلي‌نين تدريسينه يول آچمالي‌دير، لاكين اوزاماجان بعضي ايش‌لر گؤرمك اولار. آيدين‌دير كي، بيزيم سياسي ادبياتيميز گئنيش بير اجتيماعي فعاليت گئديشينده دولغونلاشير و بو سئوينديريجي حال‌دير. آمما بونجا سياست‌يؤنلو قزئت‌لر، درگي‌لر، خصوصيله اؤيرنجي درگي‌لري، وبلاگ‌لار و اينترنت سايت‌لاري ايله ياناشي، دوشونجه يؤنوملو معلومات آراج‌لاريندان محروم قالماغيميز دؤزوله‌سي دئييل‌دير. بيز محض بو بوشلوغو دولدورماق اوچون «يارپاق» نشريه‌سيني اورتايا قويدوق. بونا گؤره يارپاغين، اوخوجولار طرفيندن گئنيش و ماراقلا قارشيلانماسي، كوتله‌نين بو بوشلوغو دريندن حيس ائتمه‌سيله باغلي‌دير.

         

          آمما هله‌ ده بو سورغو اؤز جاوابيني آختارير: قزئت نييه سياستده ن چكينير؟        

          بيرينجي‌سي قزئتين ياييم وثيقه‌سينده، اونون مدني، اجتماعي و بديعي بير نشريه اولدوغو گؤسته‌ريلير. ايكينجي‌سي: بيز نهايت‌كي، بيرگون حزبي و ايدئولوژيك نشر اورقان‌لاريلا ياناشي، پئشه‌كار بير ياييم واسيطه‌سينه ال آتمالي‌ايديق. سياست عالمينده «پارتيا» قاچيلماز بير آراج‌ديرسا، دوشونجه دوزنگاهيندا ايسه، پئشه‌كارليق‌لا و گئنيش بوجاقدان دونيايا باخماق باشليجا آماج‌دير. ايدئولوگييانين بير اؤلچولو (تك بعدي) ماهيتينه باخماياراق، دوشونجه چوخ اؤلچولودور. و اونون هر بير اؤلچوسو توپلومداكي معين قات طرفيندن منيمسه‌نيله ‌بيلر.  

          اوچونجوسو: سؤز يوخ كي، سياست اينسان ياشاييشي‌نين اؤزولونده‌ (اساسيندا) دايانير. سياستين ايلكين آنلامي بودوركي، توملومدا ياشايان انسان‌لار بير يئره توپلاشاراق اؤزلري‌نين فردي گوج‌لريني و ايجتیماعي صلاحيت‌لريني بر قروپ باجاريقلي اینسان‌لارا تاپيشيرير. سونرا بو قروپ معين چرچيوه ده توپلومو ايداره ائتمه‌يه باشلايير. ايستر بو گوج دموكراتيك يول‌لا توپلانسين، ايسرسه‌ ده زور گوجونه، هر ايكيسي بؤيوك نظري آختاريش‌لار، فردي چكيشمه‌لر و ايجتيماعي موباریزه‌لره سبب اولور. و بوتون بونلارين اثناسيندا اینسان توپلومو ايره‌لي گئدير. بو چوخ اؤنملي بير گئرچك‌ليك‌دير.       

          آمما بونلاردان داها آپاريچي عاميل، بو آختاريش‌لاري، چكيشمه‌لري و ديره‌نيش‌لري اساسلانديران دوشونجه سيستئمي‌دير. دئمك انسانين فردي و ایجتیماعي داورانيش‌لاري ايلك اولاراق اونون دوشونجه‌سينده و تجروبه‌سينده گئرچك‌له‌شير. گئنيش آنلامدا، سياستي ‌ده ائحتيوا ائده‌ن اینسان مدنيتي‌نين كؤكو اونون دوشونجه و تجروبه‌لري‌نين درينليينه گئديب چيخير. بئله اولدقدا، بو قده‌ر آپاريجي بير عاميلين اونودولماسي، يازيلي مدنيتيميزده بؤيوك ايتکی ساييلا بيلر. بيزيم ديليميز هاچانسا بو ساحه‌يه باش قوشمالي، و اؤزونو علمي و فلسفي تئرمين‌لر و دئييم‌لرله زنگين‌لشديرمه‌لي‌دير. بو «فيكير قایاسینی» ياراتماق اوچون بيزده «يارپاق»لا بير اوووج تورپاق گيترميشيك. اگر موغان دوزونون «آصلاندوز» شهرينده يئرلشن «نادير تپه‌سي» دؤيوشچولرين بير اووج تورپاغيندان يارانديسا، بيز ائل‌ليك‌له ييغيشيب دوشونجه داملالاريندان عیبارت اولان «عاغيل‌يؤنلو مدنيت دنيزي» يارادا بيله‌ريك. بوردا سياستدن چكينمك موباحیثه مؤوضوعسو دئييل، اؤز باجاريغيميز قده‌ر اونودولموش بير ساحه‌يه هوس بسله‌مك‌دير. بونا ‌دا اينانيريق كي، بو آماج، آنجاق ديلده اؤزونو گؤسته‌ره بيلر.

         

          گله‌جه‌يه نئجه باخيرسينيز؟

          گله‌جك حاققيندا عمومي اؤن گؤره‌نليك (پيش بيني) ايره‌لي سورمك فيكرينده دئييلم. آمما دوشونجه اوره‌تيمينه يارپاغين دا  كؤمك ائده‌جه‌يينه و عاغيل‌لي  بير ایستقامتده ايره‌لي‌له‌مه‌سينه اوميد باغلاميشام. باخماياراق ‌كي، بو ديلك بوتون تورك آيدين‌لاري‌نين يارديمي و گؤستريشي اولمادان اؤزونو دوغرولدا بيلمه‌يه‌جك.

         

          بو قيسا موصاحيبه‌يه گؤره تشكر ائديريك.    

من ده ......... نشريه‌سينه اؤز توتدوغو يولدا اوغورلار آرزو‌لايير، و منه آييرديغينيز بو واختا گؤره سيزه چوخ ساغ اولون دئييره م.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط یک روزنامه نگار
 

آيريليق خاطيره سي

کئچن هفته ایدی. ساز سؤز مجليسينده ن چيخيب سيد له تبريزين خيياوانلاريندا آتديم آتديق.هر دره ده ن بيرسؤز دانيشديق. من بير آز ساز سؤز مجليسينده کي دوسلاريمدان گيلئي لنديم.اود بير آز منه گلجک ده ن کئچه جکده ن دانيشدي.بو گؤروشون سونو آيريلماق ايدي.هر کس اؤز ائوينه دئيه يوخ هر کس اؤز يولونا،اؤز يوردونا.سيداو گونو تبيريزده ن آيريليردي. بيلميره م نه ده  آيريليق سؤزو آرايا گلنده منيم اوره ييم قيريلار.اؤزومو زورلا ساخلاميشديم.آما بو ساخلاماغين داوامي يوخودو ياز بولودو کيمي آغلاماغا باشلاديم. سيد منيم بو ايشيمده ن هويوخموش کيمي ايدي. اينانميردي سانکي.آنجاق هر گلن گئتمه لي دير دئييبلر.بيزده آيريلديق آما ائله بيل جانيمدان بير پارچاسي آيريليردي. بو نئچه ايلي اونا عادت ائله ميشيميشم سانکي. گؤروشلريميز آرا بير اولوردوسادا حيس ائله ييرديم صاديق بير دوستومدان آيريليرام.

او گئجه آيريليقدان جانا گلميش بيريسي کيمي سانکي شه هر منه دار گليردي. يامان داريخيرديم.... آيريليقدان کيمسه نين اوره يي سيخيلماسين دئيه بوتون آيريلانلارا گؤروش آرزيلاييرام.   


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط یک روزنامه نگار

اوسکونون اوشاقلاری و گیرده کان آغاجلارینا

سید مرتضی حسینی-زنگان

انگار همین امروز بود. صبح امروز. نه زودتر و نه دیرتر. با اضطراب و نگرانی وارد شهر شدم. یک بار دیگر سالها پیش از این شهر گذشته بودم و از آن، تنها چنار پیر و کهنسال چهارراه شهر و راننده ای نقی نام یادم بود. راننده ی خوش مشربی که ما را با کرایه ی اندکی به ساحل دریاچه رساند تا با لنچ به آن سوی دریاچه برویم و من برای اولین بار روی آب زیادی که حس دریا به آدمی می داد راه رفتم و احساس عاشقان دریا و کاپیتان های توی کارتون هایی را که در کودکی دیده بودم، تا حدی دریافتم و روی لنچ همه اش از پیرمرد و دریای ارنست همینگوی حرف زدیم و من همه اش به دوست تهرانی ام پز دادم که «آذربایجانی ها همینند دیگه! حالا هئی ما را سوژه ی جوک های ابلهانه تون بکنید» و او همه اش خندید و سعی کرد که شرمندگی اش را مثل همه ی تهرانی ها با ژست های روشنفکرانه پنهان کند ولی خودش هم می دانست که من بهتر از او می دانم که چقدر از اشتباهی که در حق آذربایجانی ها می کرده شرمند است اگر چه خودش هم تورک زاده ای تهرانی است... لنچ از دریاچه گذشت و ما را از آن شهر کوچک، با چنار و نقی اش دور کرد و ما رفتیم و دور شدیم از آن شهری که هیچ تصورش را هم نمی کردم که روزی در یک صبح پائیزی این چنین تنگ دلانه وارد آن شوم...

 



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط یک روزنامه نگار

گفتگو درباره سینما

و فیلم کوتاه سیرغا

              سال گذشته به همت دوست و همکار عزیزمان آقای یوسف انصاری گفتگوی کوتاهی با آقای بابک مینقی انجام گرفت بود. بعد از آن گفتگو بابک مینقی به جمع همکاران موسسه آذرتورک پیوست و در انجام بسیاری از پروژه های فرهنگی و هنری همیار ما شد همیاری و همکاری که تا امروز به شکل های مختلف ادامه داشته است. در طول سال گذشته موفقیت های متعدد بابک مینقی در فستیوال های بین المللی هر بار برای من انگیزه ای شده بود تا برای تنظیم گفتگویی تازه برای چاپ اقدام کنم که هر بار به دلیلی این امر به تعویق می افتاد. چند ماه قبل بابک مینقی سناریویی به من داد که می خواست آن را به فیلم تبدیل کند. سناریو را خواندم و بسیار لذت بردم. همین چند وقت پیش هم کارهای فنی فیلم تمام شد. و من توانستم فیلم کوتاه سیرغا را ببینم. فیلمی که به نظر من ادامه موفقیت آمیز فیلمهای قبلی بابک مینقی نویز و ماتیک خواهد بود. با آنکه ما در تمام روزهای گذشته بارها به بهانه های مختلف با  یکدیگر درباره سینما و فرهنگ گفتگو کرده بودیم. ولی آماده نمایش شدن فیلم کوتاه سیرغا من را بر آن داشت که به این گفتگوها نظمی بدهم. از بابک درباره هنر و آفرینش هنری پرسیدم از نقش روشنفکران و هنرمندان در جامعه و چند سوالی  درباره فیلم کوتاه گفتگو را در چند جلسه تنظیم کردیم و بابک سعی کرد مختصر و مفید درباره ی سینما صحبت بکند. او در سال 1359 در تبریز متولد شده، فیلمسازی را با فیلم کوتاه نویز1384، شروع کرده و موش ها و آدم ها 1385، ماتیک 1386، سیرغا 1387، بقیه کارهای کوتاه او هستند.



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 توسط یک روزنامه نگار

معنی احتمالی کلمه ورزقان

در برخی منابع آن را ترکیبی از دو کلمه ورزنه+ گان گرفته و آنرا واژه ای از مجموعه لغات ایران باستان و به معنی محل کشاورزی دانسته اند که این نظریه که واژه ورزقان یک واژه از مجموعه لغات ایران باستان باشد ، با توجه به اینکه این منطقه در یک منطقه ترک نشین واقع شده درست به نظر نمی آید و مطمئنا کلمه «ورزقان» واژه ای ترکی است .

کلمه ورزقان واژه ای ترکیبی است. از آنجایی که در زبان ترکی هر هجا از لغات بایستی دارای یک واج صدا دار باشد،  پس این کلمه ترکیبی است از دو واژه  وَر+ زیقان یا غان . اسماعیل هادی مولف لغتنامه« دیل دنیز» در باب کلمه «وَر» چنین آورده است: یک لغت آذربایجانی است و در عمل به کار کشت و درو گفته می شود و یا بخشی از مزرعه که یک کارگر روی آن کار می کند وسهم آن کارگر از کل کار در حال انجام به حساب می آید ونیز ردیف و خط ممتد از کشت ومحصول را نیز گویند. همچنین به معنی سهم و حصّه نیز آمده است. کلمه زیغان نیزاحتمالا صورت تغییر یافته ییغان باشد که در ترکی قدیم محتمل به کار رفته باشد. با ترکیب این دو واژه به این صورت معنی این چنینی به دست می آید: محل خرمن محصولات کشاورزی.

البته مولف معتقد است احتمالا کلمه ورزقان در اصل «وَرَزَقان» باشد و اگر چنین باشد به معنی محل خشک کردن محصولات باغی است. به این صورت که وَرَزَن در ترکی به معنی زمین مسطحی که در کنار باغات انگور و سایر محصولات باغی است و از آن برای پهن و خشک کردن میوه ها استفاده می شود. یا به عبارتی دیگر خرمن میوه نیز می تواند باشد . گان یا قان یا کان نیز به معنی محل آمده است. البته با توجه به سر سبز بودن منطقه و وجود باغات  میوه ای که در اطراف این شهرستان وجود دارد نیز این مسئله غیر منطقی به نظر نمی رسد. در هر حال مسئله ای که مسجل است این که مردمان این منطقه از دیرباز به کار کشاورزی مشغول بوده و این منطقه محل مساعدی برای کشت و زرع بوده است.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط یک روزنامه نگار
Blog Skin